آیا داریوش کبیر؟! سادیسم داشت ؟!

قصد داریم بار دیگر کتیبه بیستون را بازخوانی کنیم و بررسی کنیم که رفتار داریوش با مخالفانش چگونه بوده و چه عاملی موجب چنین رفتارهایی میشود. رفتار داریوش را میتوانید در متن کتیبه بیستون بخوبی ببینید، که از متن ترجمه شده کتیبه بیستون به طور خلاصه برای روشن شدن بحث آورده ام...

رفتارهایی مانند بریدن گوش و بینی و زبان و در آوردن چشمها و مهمترین و بحث برانگیزترین شکنجه و آزارش که فرو کردن تیر به مقعد مبارزان بوده ! و همچنین مجبور کردن 24977 نفر به نشستن بر روی نوک تیز تیر!!! و موارد دیگر...

بیگمان این رفتارها نوعی اختلال شخصیت را نشان میدهد که باید مورد بررسی قرار دهیم که چه نوع اختلالی موجب چنین آزارهایی میشود و خصوصاً موجب میشود این شخص از آزارهای جنسی لذت ببرد!!

اختلال شخصیت سادیستی (sadistic Personality Disorder)

بیماران سادیستیک الگوی مستمر از رفتار خشن ، تحقیرآمیز و سوء استفاده گرانه نشان میدهند که متوجه افراد دیگر است. خشونت فیزیکی همراه با قساوت و بیرحمی برای ایجاد درد در دیگران صورت میگیرد. آنها دوست دارند مردم را جلو دیگران تحقیر نموده و خوار سازند. آنها از این رفتار و گفتار خود لذت میبرند. بطور کلی شخصیتهای سادیستی مفتون خشونت ، اسلحه ، جراحت و شکنجه هستند. سادیسم مأخوذ از رسم مارکی دوساد (Marguisde Sade) نویسنده قرن 18 فرانسه است که بارها با نوشته ‌ها و رفتار جنسی خشونت آمیز خود زندانی گردید.

در اختلال شخصیت سادیستی لذت بردن به تنهایی کافی است و لازم نیست که حتماً این لذت شامل لذت جنسی هم باشدولی در اختلال سادیسم جنسی (sexual Sadism Disorder) شخص باید از اعمال خود لذت جنسی بدست آورد.
همچنین اختلال سادیسم جنسی در محور (
I ) کدگذاری میشود و جزو اختلالات جنسی است.

با توجه به این توضیح میتوان گفت که با در نظر گرفتن نوشته های کتیبه بیستون و اعمال داریوش بر روی مبارزان و مخالفانش ، او دچار سادیسم جنسی بوده و از آزار زندانیان در بندش لذت میبرده...

در ادامه به بازخوانی مختصری از ترجمه کتیبه بیستون برای روشن شدن بحث در خصوص اختلالات شخصیتی داریوش میپردازیم:
(این ترجمه ترکیبی از ترجمه های اکدی ، آرامی و پارسی است و در ترجمه پارسی برخی عبارات با ترجمه بابلی و آرامی متفاوت است)

«آنگاه ندینتبیره فرار کرد با چند تن از سربازانش بر پشت اسب. او به بابل رفت آنگاه با یاری اهوره مزدا هم بابل را گرفتم هم ندینتبیره را. در بابل تیر به مقعد ندینتبیره و بزرگانی که با او بودند فرو کردم. تمام ۴۹ نفر را کشتم. این آن کاری است که در بابل کردم». (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۲۲۷).

"بدین سان، ارخه را دستگیر کرد که به دروغ خود را نبوکودرچره مینامید، و همچنین مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، من تصمیم گرفتم: ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به مقعدشان فرو شود. این آن کاری است که من کردم». (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۴۳ تا ۲۴۵)

"من تصمیم گرفتم که ارخه و بزرگانی را که با او بودند روی تیر نوک تیز بگذارند. آنگاه ارخه و مردانی که وفا داران اصلی او بودند، در بابل تیر به مقعدشان فرو شد. در کل کشتگان و بازماندگان سپاه ارخه ۲۴۹۷ تن بودند».
(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۴۴).

"مردمی به نام رغا، در سرزمین ماد، او تا آنجا رفت، آنگاه من سپاهی را به دنبال او فرستادم، فرورتی دستگیر شد، به سوی من آورده شد، بینی، گوشها، زبان او را بریدم و یک چشم اش را  درآوردم، بر درگاه من، او در زنجیر نمایش داده شد، تمام مردم او را دیدند، سپس، در اکباتان تیر به مقعد او فرو کردم و در دژ، در اکباتان، به دار آویختم».
(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۲۸، ۲۲۹ و ۲۳۳).

"به خواست اهوره مزدا، سپاه من سپاه شورشیان را شکست داد و چیژتخمه را دستگیر کرد، او را به سوی من آوردند، آنگاه، من بینی و گوشهایش را بریدم و یک چشم اش را درآوردم، در  درگاه من، او زنجیر شده به نمایش گذاشته شد، تمام مردم او را دیدند، سپس در اربئیلا تیر به مقعد او فرو کردم». (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۲۳۴)

"داریوش شاه میگوید: «آنگاه، این وهیزداته و مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، شهری به نام هووادیچیه، در پارس، در آنجا تیر به مقعدشان فروکردم». (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، صفحات ۲۳۸).

و همچنین جناب غیاث آبادی در ترجمه‌ای که ، بر اساس ترجمه انگلیسی کینگ و تامپسون و با مقایسه با داده‌ های جدیدتری از پی ‌یر لوکوک و م. آ. داندامایف انجام پذیرفته است آورده اند:

بند ۳۲) سپس فْرَوَرتیش با سواران کمی گریخت و به سرزمین «رَگَع» (رَگا/ رَغا/ ری) در ماد روانه شد. آنگاه من سپاهی به دنبالش فرستادم. آنان فْرَوَرتیش و همراهان او را دستگیر کردند و به نزد آوردند. من بینی، گوشها و زبان او را بریدم و یک چشم او را در آوردم. او دست ‌بسته بر دروازه‌ نگاه داشته شد و همه سپاه/ مردم؟ او را ‌دیدند. سپس در «اَگَمَتَنو» (هَگْمَتانَه/ اکباتان/ همدان) تیر در ماتحت او کردم. آنگاه ۴۷ نفر از بزرگان همراه او را کشتم. سر آنان را بر کنگره‌ های دژی در هَگْمَتانَه قطع کردم.

بند ۳۳) مردی به نام «شیترَنتَهمَه» (چیثْرَتَخمَه) از «سَگَرتَه» (اَسَگَرتی/ ساگارتی) بر من نافرمان شد. او چنین به مردم می‌گفت که من در اَسَگَرتی شاه هستم. از دودمان هُوَخشَتَرَه هستم... او چیثْرَتَخمَه را گرفت و به نزد من آورد... سپس من بینی و زبان و گوشهای او را بریدم و یک چشم او را در آوردم. او دست ‌بسته بر دروازه نگاه داشته شد و همه سپاه/ مردم؟ او را ‌دیدند. پس از آن، در «اَربَئیل» (اَربَئیرا/ اربیل) تیر در ماتحت او کردم...

بند ۳۴) داریوش‌شاه گوید: اینست کاری که من در ماد انجام دادم.

بند ۴۳) داریوش‌شاه گوید: سپس من در شهری به نام «اووادَئیچَیَه» در پارس، تیر به ماتحت وَهیَزداتَه و وفاداران اصلی او فرو کردم و ۵۲ نفر از آنان را کشتم.

همچنین جناب غیاث آبادی آورده اند:

داریوش در کتیبه دوم نقش‌ رستم (DNb) خود را واجد هنرهایی میداند که اهورامزدا بدو بخشیده بوده است. یکی از این هنرهایی که اهورامزدا به داریوش ‌شاه بخشیده بوده و داریوش به خواست او آنرا انجام داده، انداختن اسیران جنگی در آب رودخانه و خفه کردن دسته ‌جمعی آنان بوده است. اسیرانی که از ناراضیان داخلی و از شهروندان حکومت هخامنشی بودند. در این زمینه یک سند معتبر و دست اول وجود دارد که همانا کتیبه داریوش در بیستون است:

«اهورامزدا مرا یاری داد، من به خواست اهورامزدا سپاه ندینتوبل را به سختی شکست دادم. بازمانده ‌هایشان در آب انداخته شدند و آب آنان را برد. ما همه ی آنان را کشتیم و هیچ زنده‌ای برجای نگذاشتیم» (بند ۱۹ از ستون یکم فارسی باستان با جمله پایانی از تحریر بابلی همان بند). و معادل فارسی باستان بخش اصلی متن بالا به این شرح است: «اَنـی‌یَـه (بازمانده ‌ها، دیگران، بقیه) آپـی‌یـا (در آب) آهْـیَـتـا (انداخته شدند، پرتاب شدند) آپـیـشـیـم (آب آنان را) پَـرابَـرَه (برد، برداشت).»

داریوش خود را راستگو میداند و در بند هشتم از ستون چهارم خواسته است که کسی سخنانش را «دروغ نینگارد». اما با این حال ممکن است او دروغ گفته باشد و دست به چنین جنایتی نزده باشد. آیا داریوش راستگو بوده یا دروغگو؟

برای شناخت بیشتر این شخصیت سادیستی که قید جنسی دارد لازم است دانسته شود که تصرف زنان و دختران پادشاهان مرده یا مغلوب از سنتهای دیرین سلطه‌گران و تسکینی برای خوی تجاوزگرانه آنان بوده است. یکی از این زنان، آتوسا دختر کورش است که سه بار توسط پادشاهان دست به دست میشود. در ابتداء برادرش کمبوجیه او را از آن خود میکند. پس از مرگ مشکوک کمبوجیه، به تصرف گئومات در میآید و پس از قتل گئومات به دست داریوش، به تصرف داریوش در میآید. با این حال داریوش به آتوسا قناعت نمیکند و دختر دیگر کورش و خواهر آتوسا، یعنی آریستونه را نیز به جمع زنان خود اضافه میکند. این نیز داریوش را کفایت نمیکند و به سراغ پرموش دختر بردیا و نوه کورش و نیز به سراغ فیدوما دختر هوتانه نیز میرود. این گروه چهار نفره، زنان رسمی و عقدی داریوش ‌شاه را تشکیل میدادند. زنانی که سه تن از آنان دختر یا نوه کورش بودند. دو تن با یکدیگر خواهر بودند و دختر دیگری که هووی دو دختر عمه خود بود. شواهد دیگری نیز حاکی از آنست که داریوش زنان بابلی را مجبور میکرد تا علناً به فحشا بپردازند.

داریوش به گفته خود دست به کشتار دسته جمعی حدود ۱۲۰.۰۰۰ نفر از مخالفان و معارضان داخلی خود و غرق نمودن بازماندگان آنان در آب رودخانه کرده است. چنانکه خود گفته بود: «همه را کشتیم و هیچ زنده‌ای برجای نگذاشتیم».

داریوش علاوه بر اینها، دست به شکنجه و نقص عضو و مُثله کردن اسیران و زندانیان نیز میزده است و یک سند معتبر و دست اول وجود دارد که عبارت است از سخنانی که او در کتیبه‌ بیستون برای آیندگان به یادگار گذاشته است. سخنان او نشان ‌دهنده بخش دیگری از هنرهایی است که اهورامزدا بدو بخشیده بوده و او به یاری اهورامزدا آنها را به انجام رسانده است. شکنجه ‌های داریوشی به موجب گفته ‌های مکرر خود او در هر سه تحریر فارسی باستان، عیلامی و بابلی کتیبه بیستون عبارت است از:

بریدن بینی، بریدن گوش، از حدقه در آوردن چشم، به زنجیر کشیدن، آویزان کردن اسیران از دروازه‌ های شهر، و «اوزمَـیـاپَـتـیـیْ». این شکنجه‌ها در شهرهای همدان، اربیل، بابل و اووادَئیچَیَه در پارس انجام شده است. (بنگرید به بندهای ۱۳ و ۱۴ از ستون دوم، و بندهای ۸ و ۱۵ از ستون سوم).

در ترجمه این بندها و مفهوم شکنجه‌ها اختلافی میان مترجمان نیست و همگی به گونه‌ ای یکسان ترجمه کرده‌اند. به استثنای مفهوم اوزمیاپتیی که به درستی دانسته نشده و بر سر آن اختلاف وجود دارد. رونالد کنت آنرا به معنای «پوست کندن و پوست را از کاه انباشتن» میداند. رالف نورمن شارپ آنرا به معنای «دار زدن» گرفته است (در حالیکه دار زدن لغتی مستقل دارد که همانا «فَراهَجَم» است). کینگ و تامپسون در تحریر عیلامی آنرا به معنای «سوراخ کردن بدن با نیزه» یا «به چهار میخ کشیدن/ به صلیب کشیدن» میدانند. فرنسواز سوزینی و کلاریس هرن اشمیت نیز آن واژه را در تحریر عیلامی به مفهوم «میخ در ماتحت کردن» گرفته‌اند. پی ‌یر لوکوک نیز اوزمیاپتیی را به معنای «تیر در ماتحت فرو کردن» میداند. بیشتر به نظر میرسد که اوزمیاپتیی به مفهوم «فرو شدن نیزه در ماتحت با نشاندن بر روی نیزه» باشد. چنانکه در برخی سنگ ‌نگاره ‌های آشوری که مردانی نشانده بر روی نیزه به تصویر کشیده‌ شده ‌اند که برای آگاهی بیشتر و نمونه تصویر بنگرید به : «کاربرد تیرهای تیز تخت‌ جمشید».

یادآوری میشود که داریوش در بند هشتم از ستون چهارم کتیبه بیستون خود را راستگو دانسته و خواسته است که سخنان و اعمال اهورا داده ‌اش دروغ انگاشته نشوند.

حال میتوان داریوش را پیرو راستی دانست؟؟؟!!! و انجام دهنده چنین اعمالی، و یا آنکه او را پیرو دروغ دانست و مبرای از چنین اعمالی فلذاست که برای آگاهی بیشتر بنگرید به:

لوکوک، پی‌یر، کتیبه‌های هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات فرزان‌روز، ۱۳۸۲؛

شارپ، رالف نورمن، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، تهران، ۱۳۴۶؛

مرادی غیاث‌آبادی، رضا، بیستون- کتیبه داریوش بزرگ، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۴؛

کینگ و تامسون، کتیبه ایلامی بیستون، ترجمه شهرام حیدرآبادیان و روشنک جهرمی، تهران، انتشارات سبحان نور، ۱۳۸۴؛

سوزینی، فرانسوا و کلاریس هرن اشمیت و فلورنس ملبرن لابا، سنگ‌نبشته داریوش بزرگ در بیستون (عیلامی- هخامنشی)، ترجمه داریوش اکبرزاده، تهران، انتشارات پازینه، ۱۳۸۷.

داندامایف، م. آ.، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، ترجمه روحی ارباب، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۳.

هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، تهران، نشر ماهی، 1387، صفحه 139 و 140؛ 

ادی، سموئیل کندی، آئین شهریاری در شرق، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران، ص 136