در ابتدا به بررسی خاستگاه هخامنشیان  بوسیله بررسی آثار دانشمندان و محققان غربی و ایرانی میپردازیم...

اطلاق نام ایرانی یا پارسی به یک قوم مهاجر دلیل بر یکی بودن نژاد ایرانیان با هخامنشیان نیست، چون دیگر اکنون بخوبی میدانیم که مردم ایران و ساکنین اصلی ایران حداقل هفت هزار سال پیش از هخامنشیان دارای فرهنگ و هنر و صنعت خاص خود بوده اند، در حالیکه تقریباً همه محققان و دانشمندانی که از آنها نقل قول میکنیم، مهاجرت این قوم بیگانه را از هزار سال پیش از میلاد دانسته اند... «چنین نیست که این نامها -پرسوا و مادای- به مفاهیم نژادی و قومی به کار رفته باشد، بلکه بیشتر تصور میرود که این اسامی به محوطه هایی که قبایل مذکور در آنها از نیمه قرن نهم (ق.م) سکونت داشته اند اطلاق شده است». (گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام ص78)

بطور خلاصه نظر چندین محقق و دانشمند را درباره خاستگاه هخامنشیان میخوانیم:

«از نظر ما تمامی اقوام کوچ نشین که آسیای جنوب غربی را مورد هجوم قرار داده اند همواره از دروازه میان دریای خزر و فلات پامیر وارد شده اند و مسیر کوههای قفقاز که تنها بر مبنای یک گواه بسیار مشکوک هرودوت مبنی بر هجوم سکاها به سرزمین ماد مورد استناد قرار میگیرد به کلی منتفی است. هرچند میپذیریم که کوچ نشینان استپهای ولگا و دن در طول تاریخ بارها سرزمینهای قفقاز را مورد تاخت و تاز قرار دادند...» (توین بی، تاریخ تمدن، جلد 7 ص606)

«چنین مینماید که آریاییها به سرزمین پرفرهنگ بین النهرین از کوهستانهای شرقی آمده اند. اما آشکار نیست که ایشان از کدام سوی شمال به فلات ایران راه یافته اند از قفقاز آمده اند یا از آسیای میانه یا از هر دو، ولی محتمل است ایشان از راه اخیر آمده باشند.» (ریچارد.ن.فرای؛ میراث باستانی ایران، ص37)

«اخیراً برخی دانشمندان عنوان کرده اند که سرزمین اصلی ایرانیان در آسیای میانه واقع شده که از آنجا برخی از قبایل بین قرون نهم و هشتم (ق.م)  وارد فلات ایران شدند. ولی هنوز عده ای هستند که معتقدند آنها از طریق قفقاز از استپهای جنوب روسیه آمده اند.» (م.آ.دندامایف، تاریخ تمدن آسیای مرکزی، جلد دوم ص17)

«اکنون بیشتر محققان و دانشمندان نظریه کایلر یانگ (CAH IV4 ch.1) را پذیرفته اند که ایرانیان در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای میانه به ایران کوچ کردند.» (املی کورت، هخامنشیان، ص27)

«پارسیان که از خویشاوندان نژادی مادها به شمار میرفتند و خود را آریایی مینامیدند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم (ق.م) در پارس امروزی ساکن شدند.» (شاپورشهبازی، کورش بزرگ، ص28)

نظر تورات در مورد خاستگاه هخامنشیان و نابود کنندگان بابل:

«این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود: به همه قومها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد! بت مردوک و سایر بتهای بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد. و آنرا ویران خواهند کرد...» (عهد عتیق، ارمیا،  40-21 :)50)

«من لشکر بزرگی از قومهای نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند... از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید... بنگرید! سپاهی بزرگ از طرف شمال میآید!...»

آنها سلاحهای خود را برداشته و برای کشتار آماده اند، ایشان سنگدلند و به کسی رحم نمیکنند، فریاد آنان مانند خروش دریاست، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو میآیند. (عهد عتیق، ارمیا ،42-41 -10- 9- 3-1 :50)

«ای بابل، ای کوه مستحکم، ای ویران کننده جهان، اینک من دشمن توام!... از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخواهم گذارد... شیپور جنگ بنوازید. به سپاهیان آرارات، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند. فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد، اسبان زیاد فراهم کنید.» (عهد عتیق، ارمیا –27-25 :51)

 میدانیم که آرارات در مرزهای استپهای روسیه با سرزمینهای جنوب است... از میتیها اطلاع دقیق در دست نیست... اما اشکنازیها را بخوبی میشناسیم... «اشکناز... آن شهریست که در کنار بحراسود واقع شده است، ملاحظه در متی و مهاجرین از اینجا و آنجا به اروپا رفته، سبب اسم اسکاندیناویا شدند...» (هاکس؛ قاموس کتاب مقدس صفحه72)

گل نبشته بابلی کورش (منشور کورش)

-         13- او ، سرزمین " گوتیان" و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت. او (واداشت تا) "سیاه سران" به دست کورش شکست داده شوند. (عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص(17)

 اما این گوتیان که حامی کورش بودند چه کسانی بودند ؟؟

 گوتی: از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سخت دل بودند و ولایت آباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند. هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است... در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آنها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند... از تحقیق در این اسماء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت که گوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند. (دهخدا، لغتنامه – ذیل واژه گوتی)

 اینجا میتوان حامیان کورش را بخوبی شناخت و دید که نه تنها خود کورش بلکه لشکر او و حامیانش هم دارای موی بور و روشن بوده اند و از این رو دشمنانش را براحتی "سیاه سر" نامیده...

مهاجرت یک قوم از شمال

(نوار توحش): مهاجرت ویرانگر و مخرب...

 آیا مهاجرت یک قوم از شمال به جنوب میتواند "تمدن ساز" باشد؟

یافته های باستان شناسی به ما نشان میدهد که تقریباً تمام مراکز باستانی تمدن در یک شاهراه 25 درجه ای در نیمکره شمالی قرار گرفته اند...، نواری از ده تا 35 درجه ی عرض شمالی...، به خوبی نشان میدهد که انسانها از قدیم ترین ایام بهترین اعتدال جغرافیایی را برای سکونت، در این عرضها یافته اند... و میتوان در این عرض تمدنهای بسیاری را بخوبی دید:

تمدنهای کهن آسیای جنوب شرقی، تمدن بزرگ هند، تمدن کهن چین، تمدن باکتریا، سغدیان، سکاها، نجد و ایران: پارتها، هیرکانیان، زابلیها، سیستانیها، بلوچها، رخجیها، تمدن کرمان، تمدن مکران، انشان، شوش، ایلام، کادوسیها، تمدن مارلیک، ارارتوها، و آنگاه تمدن درخشان بین النهرین: بابل، اکد، آشور، سومر، اور، تمدن ارمنیها، لیدیه ایها، اتروسک و ایبری، و تمدنهای درخشان شمال افریقا، کارتاژها، اسپارتها، بربرها، و حتی تمدنهای حیرت انگیز، آزتکها، اینکاها و مایاها در امریکای مرکزی که مجموعه تمدنهای شناخته شده باستان اند و همگی از این شاهراه میگذرند...

 نوار توحش :

نواری در شمال نوار تمدن...

گروهها و تجمعهای اندک انسانی در این نوار به علت بی حاصلی و ناباروری اقلیم آن در حداقل تمرکز هم نیازمند مهاجرت بوده اند... ساکنین اندک این نوار بدلیل همسازی با طبیعت خشن، روحیه ای جنگنده و جسمی توانمند داشته اند، در این نوار به فرهنگ شکل گرفته و شناخته شده ای بر نمیخوریم، تنها جهت مهاجرت اقوام ساکن این نوار شمال به جنوب است که مشخصه ویژه آن تجاوز و تخریب است...

 نگاهی به آثار شناخته شده ی هجوم وایکینگها، فرانکها، گلها، هانسها، توتونها، هونها، مهاجمین اسلاو و استپهای شمالی، بلغارها، ترکها، تاتارها، و مغولها، که همگی از عرض بالاتر از نوار تمدن برخاسته اند به خوبی نشان میدهد که مهاجمین شمال نه تنها نمی توانسته اند موجب پیدایی تمدن شوند بلکه به عکس موجب رشد طبیعی و موزون تمدنهای جنوب شده اند...

 اشتباه و سهل انگاری در پارسی و ایرانی معرفی کردن هخامنشیان:

داریوش در سنگ نبشته بیستون از تسلط بر پارسیها سخن میگوید و هیئت پارسی در نگاره های درگاه جنوبی تالار صد ستون و هم نگاره ی آرامگاه نقش رستم، چون سایر ملل مغلوب، تخت خشایارشا و داریوش را بر شانه حمل میکنند و داریوش به پارس و انشان به چشم یکی از ایالات مفتوحه و نه سرزمین خویش نگاه میکند...

داریوش در کتیبه بیستون، خانواده اش را از پارسها و مادها جدا میداند:

" داریوش شاه میگوید: کسی از پارس یا ماد یا از خاندان ما پیدا نشد که این پادشاهی را از مغ گئومات بستاند"