متن کامل گل نبشته بابلی کوروش

ترجمه عبدالمجید ارفعی

فرمان کورش بزرگ

1-  ..........................................................................بنا کرد؟

2-  ...............................................................گوشه ی جهان.

3-  ......................ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود.

4-  ......................................(فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند.

5- (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل(Esangila) بنا کرد... از برای اور ur و دیگر جایهای مقدس.

6- با آیینهایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن میگفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)

7-  بردن نذورات را (به پرستشگاهها) برانداخت. او (همچنین) در آیینها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک (Marduk) پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

8-  کسیکه همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل) (Bābilion) تباهکاری روا میداشت (و) هر روز به آزردن (آن) سرزمین دست (مییازید)، مردمانش را با یوغی بی آرام به نابودی میکشانید، همه ی آنها را.

9-  از شکوه های ایشان انلیل (Enlil) خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. جایهای مقدس رها شدند و یاد نمای (آن) پرستشگاهها (=آثار) به فراموشی سپرده شد. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاههای خویش را ترک کردند.

10- در (برابر) خشم وی (= مردوک) او=نبونئید (Nabūna'id) آنان (=پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، (آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود)، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،

11- و (از بهر) مردم سرزمینهای سومر (Šumer) و اکد (Akkadî) که (بسان) کالبد مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

12- (مردوک) در میان همه ی سرزمینها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.

13- او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان (Anšan) را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

13- او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ (Manda=)  (مادها)، را به فرمانبرداری از او (=کورش) واداشت. او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند.

14- در حالیکه او (=کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی میکرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او (=کورش) نگریست.(

15- (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (=کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

16- (در حالیکه) سپاهیان بیشمار او که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش در نمیآمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ، در کنار وی گام بر میداشتند.

17- او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (=کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمیکرد - به دست او (=کورش) سپرد.

18- همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (=کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

19- سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20- من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،

21- پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

22- از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آنکه پادشاهیش را خداوند  (= مردوک) و نبو Nabû دوست میدارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

23- با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که (دوستدار) بابل است به خواست خود به (خویشتن گروانید) (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

24- (وآنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر میداشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمینهای سومر و اکد ترساننده باشد.

25- من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود (؟) نه در خور ایشان،

26- درماندگیهاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

27- (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

28- با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی (خدائیش) را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

29- و همگی (شاهان) جهان  از زبرین دریا (=دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (=دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمینهای دور دست، همه ی شاهان آموری (شاهان Amurrû آموری)، باشندگان در چادرها همه ی آنها

30- باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از ... تا (شهر) آشور Aššur) و شوش (MŬŠ. ERIN = Šusan

31- آگاده Agade، سرزمین اشنونا (Ešnunna) شهر زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dērتا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).

32- (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.

33- (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

34- در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آنها شاد گردد - باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

35- هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخنها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

36- بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند... «با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمینها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

37- ............... یک؟ غاز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردکها و قمریان (معین کردم)

38- ............... بلند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن (بنای) باروی «ایمگور- انلیل (Imgur – Enlil) باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و

39- ............... دیوار کناره ای (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده بود،

40- بدان سان که بر پیرامون شهر (به تمامی) برنیامده بود، آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی (کشورش) در بابل نساخته بودند،

41- از قیر و آجر از نو بار دیگر بساختم و بنایشان را به انجام رسانیدم.

42- دروازه های بزرگ وسیع مر آنها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه هایشان یافت میشد،

43- استوار گردانیدم ............................................................................ نوشته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال (Aššur - bāni – apli)  شاهی پیش از من در میان آن (= بنا) بدیدم.

44- ..........................................................

45- تا به روز جاودان.

منبع ترجمه: پایگاه اینترنتی آریابوم

************************************

1- بت پرستی و چند خدایی کوروش: در این ترجمه که به نظر مناسبترین ترجمه بین دیگر ترجمه های فارسی میآید ، نکته جالب توجه پرستیدن رسمی "مردوک" و " نبو" بتهای بابلی است ، از این رو این ترجمه بر خلاف برخی ترجمه های جعلی ما را به این حقیقت میرساند که کوروش خود را برگزیده خدایان -بتهای بابلی- میداند و از بند ۱۲ تا بند ۱۹ علنا کوروش منتخب خدایان بابلی من جمله مردوک است تا بابل را تسخیر کند. و در بند ۳۵ او اعلام میکند "مردوک، خدای من،..." این دیگر اقرار کتبی و بدون هیچ واسطه ایست که رد شدنی نیست و نشان میدهد همه تلاش برخی افسانه سازان در یکتاپرست خواندن کوروش سبکسرانه و بی اعتبار است.

2- قوم کوروش: چنانچه در این لوح میخوانیم از دو جهت کوروش را نمیتوان اهل ایران خواند، نخست حامیانش که گوتیانند و دیگر سیاه سر خوندن مردم بابل که هر دو با بررسی مشخصات گوتیان قابل بررسی است.

گوتی: از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت آباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند. هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است... در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آنها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند... از تحقیق در این اسماء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت که گوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند. (لغتنامه دهخدا – ذیل واژه گوتی)

در اینجا پیداست بزرگترین حامیان کوروش که حاکم بابل هم شدند گوتیان بودند که دارای مو و چهره روشن بودند و میدانیم از استپهای روسیه و قفقاز به سمت ایران مهاجرت و ساکن شدند.

3- دروغی به نام برانداختن برده داری: در بخش 26 آمده درماندگیهاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم. مشاهده میکنید که "رهانیدن از بیگاری" یک عده محدود را به "برانداختن برده داری" تعبیر نموده اند و بیگاری را "کار بدون مزد" معنی میشود را "برانداختن برده داری" که از نظر اجتماعی و بین المللی یک عمل عظیم بوده ترجمه نموده است!!!

4- دروغی به نام آزادی ادیان:  همانطور که دیدیم در ترجمه استاد ارفعی چنین جمله ای وجود ندارد و مشخص نیست مترجم یا مترجم های ایرانی و غیر ایرانی این مطلب را از کجای منشور استخراج کرده اند که استاد ارفعی آنرا ندیده اند... منشور حقوق بشر یا  پروپاگاندای (تبلیغ) سیاسی به مناسبت ورود"گل نبشته بابلی کوروش" (یا منشور حقوق بشر) به خاک ایران با لطف انگلستان ، مقاله در سایت الف منتشر شده...

و از آنجایی که در سیل تبلیغات یک قرن اخیر در مورد این شخصیت بزرگنمایی هایی شده است نیاز است ، با طرح چند پرسش بنیادین این شخصیت تاریخی مورد بررسی عمیق تری قرار گیرد:

-         آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود؟

-         آیا انواع مشابهی پیش از کوروش داشته است؟

-         این لوح از چه جهت نوشته شده بود؟

-         کاربرد آن تبلیغی بود یا عملی؟

-         آیا کوروش خود به این منشور و بندهای آن عمل کرده است؟

-         موارد نقض حقوق بشر توسط کورش کدام اند؟

-         آیا عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند؟ آنها که بودند؟

-         آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموکراسی و... که در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند؟

در متن ذیل به همه این پرسشها پاسخ مستند خواهیم داد:

- آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود؟ آیا انواع مشابهی پیش از کوروش داشته؟

در مورد سوابق نگارش چنین متونی باید به بیش از هزار سال پیش از کوروش بازگردیم و به زمان حمورابی (۱۷۹۵ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد) برسیم که قانون نامه ای عظیم و باشکوهی بر روی ستونی از جنس بازالت به بلندای 2.25 متر و پهنای 65 سانتیمتر حک کرد و بر وسط شهر برای عمل به آن قرار داد، که بسیار عظیمتر از الواح گلی حتی کهن تر از کوروش است، و شامل 282 قانون بوده، و در پیوست برخی قوانین که برای 3700 سال پیش واقعا شگفت انگیز است آورده شده است. (1)

این قانون سوای ارزش حقوقی ارزش ادبی نیز داشته است و نمونه هایی از این قانون نامه در کتابخانه عظیم نینوا  زمان آشور بانی پال یافت شده است.

-  این لوح از چه جهت نوشته شده بود؟ کاربرد آن تبلیغی بود یا عملی؟

لوح کوروش یک نوشته عملی نبوده و در راستای تبلیغ (پورپاگاند) سیاسی بوده، بدان معنا که این لوح در این ابعاد کوچک با این شکل پیش از آنکه کوروش بابل را فتح کند توسط پادشاهان بین النهرین استفاده میشده و کاربردی تبلیغی و در راستای ثبت وقایع (به نفع شاه) را داشته است.

اما در مورد کتیبه ای مانند حمورابی که حدود 1200 سال پیش از کوروش نوشته شده است وضعیت متفاوت است ، این کتیبه سنگی عظیم یا انواع مشابه کهن تر از کوروش بعنوان قانون نامه ای عملی در مرکز شهر قرار داده میشد و مردم و شاه موظف به رعایت و اجرای قوانین بودند. که در ادامه موارد نقض قوانین توسط کوروش را بررسی خواهیم نمود.

-   آیا کوروش خود به این منشور و بندهای آن عمل کرده است؟ موارد نقض حقوق بشر توسط کورش کدام اند؟

موارد نقض حقوق بشر توسط کوروش متعددند، دکتر پرویز رجبی(2) معتقد است کوروش حداقل در دو مورد منشور حقوق بشر را نقض کرده است: "پرویز رجبی" ایران شناس و نویسنده کتاب "هزاره های گمشده" رفتارهای کوروش در حذف دو امپراتوری "لیدی" و "بابل" را خلاف منشور آزادی کوروش میداند. رجبی میگوید: «کوروش که علاوه بر فرمانروای مادها، دو امپراتوری بزرگ را برای همیشه از جغرافیای سیاسی جهان حذف کرد، در منشورش آورد که همه آزادند، در صورتیکه تصرف یک کشور خلاف منشور آزادی است. بعد از کوروش در زمان داریوش سه بار مردم بابل شوریدند استقلالشان را به دست بیاورند اما سرکوب شدند. این واقعیت را چگونه میتوان موافق با منشور آزادی دید.» (3)

کوروش در یک اقدام ناجوانمردانه پس از تصرف شهر اوپیس آنرا با قیری که از کرکوک آورد با سکنه اش به آتش کشید. چند نمونه از روایت محققین در این زمینه:

اولمستد: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند."(4)

جان مانوئل کوک: "کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز میشود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود میکند."(5)

پرویز رجبی: "کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید، که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد."(6)

اما در مورد اخلاق و نبردها و نحوه مرگش هم مطالب جالب توجهی وجود دارد: ویل دورانت در تاریخ تمدن جلد سیزدهم میگوید: "نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است."

هاید ماری کخ در کتاب از زبان داریوش میگوید: «...کوروش برای جنگ با سکاها راهی شد، به اعماق قلمرو سکاها رخنه کرد و از آمودریا گذشت، در این نبرد سرنوشت ساز نه فقط پسر ملکه سکاها کشته شد، بلکه خود کوروش نیز از زخمی که خورده بود، پس از سه روز جان باخت... «کوروش آهنگ حمله به مصر را داشت و کمبوجیه این مقصود را برآورد.»(7)

جناب پیرنیا میگوید: «کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد... قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابر این پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.»(8)

مرگ کوروش: مرگ کوروش در سال سی ‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌ است. روایات مختلفی درباره مرگ کوروش وجود دارد.

هرودوت مینویسد، راجع به درگذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر مینماید نقل میکنم: کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) تیره‌ ای از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور میکردند. هنگامیکه کوروش به این رودخانه رسید، تومیریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.

بروسوس (مورخ کلدانی) در سال۲۸۰ پیش از میلاد آورده‌ است که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شده‌ است.

از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمده ‌است که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیکها -به انگلیسی(Derbike) - به او وارد آمده بود، کشته شده ‌است. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیکها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته ‌است و کوروش را به خیمه‌اش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشته ‌است.

اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا‌ها بوده‌اند نشان میدهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بوده‌است.(9)

-  آیا  عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند؟ آنها که بودند؟

بیگمان کوروش پیش از همه اقوام نزد هیچ قومی محبوبتر از یهودیان نیست، چرا که تا حدود صد سال پیش هیچ ایرانی اصلا کوروش را نمی شناخت و نام هیچ پدربزرگی کوروش نبوده است!!!

در کتب تاریخی اثری از او نبوده، جز در تورات که تا حد مسیح خداوند و نجات دهنده قوم یهود فضیلت داده شده. حتی آرامگاه کوروش(10) که اکنون در پاسارگاد است تا صد سال پیش بعنوان قبر "مادر سلیمان" شناخته میشد و کسی نام کوروش را بر آن ننهاده بود.

مقاله هفته نامه اشپیگل نیز در مورد این لوح جای تامل دارد. از آنجایی که سخن محققان بر سخن نگارنده برتری دارد چند نقل قول کوتاه از این مقاله جنجالی را میآورم: به نظر میرسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل میگوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او میگوید: "اینکه نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."

هانس پتر شاودیگ  (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند و نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیونها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار، گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران (دیوان غربی- شرقی، تابستان 2009) ، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانیهایی در این منشور شد. او میگوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."

در اینترنت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری میتواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا میخواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.

حتی شیرین عبادی، با این گفتار برای برنده شدن جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمیخواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمیخواهند."

دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش مییابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش از هر کس دیگری به لرزه درآورده است.

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست؟!

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامیها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک میزیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.

"ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی میخواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدفهای خود میرسید. او بشردوست (اومانیست) نبود. همچنین میگوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکانهای مقدس را غارت میکرد و اشراف شهری را به اسارت میبرد. اینکه این مرد را بنیانگذار حقوق بشر جا بزنند، تنها میتوانست به فکر شاه برسد که خود در سالهای 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه میکرد، همه جا در کشور مقاومت شکل میگرفت. گروههای مارکسیستی بمب پرتاب میکردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا میخواندند.

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین میشد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرأت آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود، در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را میریزند. آنها که از اینکه پادشاهشان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

تنها پس از آنکه همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آنگونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرمهای عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشر دوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" مینامد.(11)

-  آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموکراسی و... که در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند؟

همانطور که کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر تایید کرده، یک نسخه جعلی برای ترویج برخی تحریفات تاریخی در کتابها و اخیرا در اینترنت انتشار یافته است و بشدت گسترش یافته است. ترجمه حقیقی و علمی این منشور کمتر در دسترس است، نمونه سالم و بدون تحریف ترجمه را استاد عبدالمجید ارفعی سالها پیش انجام داده اند(12) و به نظر تنها فردیست در ایران که واقعأ در این زمینه تخصص دارند، که در آن ترجمه، سخنی از حداقل دستمزد و سخن از حق حکومت مردم بر مردم و دموکراسی و برانداختن برده داری نیامده است. تنها عبارتی آمده مبنی بر اینکه برخی مردم که بیگاری میکشیدند را از این وضعیت خلاص کرد، و این برابر با برانداختن بردگی نیست، چون کسیکه به بیگاری کشیده میشود، الزامأ برده نیست و برداشتن بیگاری از روی دوش مردم عادی یا بردگان برابر با برانداختن برده داری نیست.

اسیران یهودی در بند بابل:

داستان اسارت یهودیان نیز بسیار شنیدنیست که تقریبأ با آن چیزی که به مردم گفته شده تضاد دارد که اصولأ یهودیان در بند بابل اسیر نبوده اند و زندگی شاهانه ای داشته اند و اگر هم تبعید شدند بدلیل توطئه ای بود که علیرغم پیمان با بابل مرتکب شده بودند، همانطور که میدانیم حکم تخلف از پیمان بسیار سنگینتر از این بود که شاهی را با حفظ سمت و تمام خدمه و همسران برای سکونت به منطقه ای دیگر ببرند.

اما بازخوانی تاریخ : در زمانی که بخت النصر به مصر لشگر کشید و پیروز شد به قلمرو دولت کوچک یهود علیرغم متحد بودن با مصر، تعرض نکرد (شهری که به گفته "کتاب عزرا " کانون فتنه در منطقه بود) و فقط او بجای مصر خراج گذار بابل شد.(13)

تمکین "یهویاقیم" شاه یهود به بخت النصر سه سال دوام آورد و بعد به تعبیر کتابهای یهودی "عاصی" شد.(14) این عصیان در پیوند با اتحادیه ای متشکل از کشورهای شرق مدیترانه زیر نظر مصر علیه بابل بود. در نتیجه در سال 598 پیش از میلاد بخت النصر به غرب لشگر کشید و رجال هوادار مصر در پنج دولت به عنوان تبعیدی به بابل آورد که یهویاکین شاه هجده ساله یهود از آن جمله بود .این بود نقطه عطفی در تاریخ یهود که بعنوان یکی از بزرگترین مظلومیتهای یهود شمرده شده است. و دیدیم و خواهیم دید که اصولأ نه اسیر بوده اند و نه مظلوم .

یهویاقیم و پسرش شاهانی ستمگر بوده اند و در تورات از آنها به نیکی یاد نشده است. در کتاب دوم پادشاهان میخوانیم " آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود، موافق هر آنچه پدرش کرده بود به عمل آورد.(15)

ورود بخت النصر به اورشلیم ، حتی با استناد به اسناد یهودی بدون خونریزی بود و به قول کتاب دوم پادشاهان شاه نوجوان به همراه مادر و درباریان و بزرگان به استقبال بخت النصر رفتند.(16)

بخت النصر یهویاکین و مادر قدرتمندش را با گروهی از بزرگان و کاهنان و بنیامین و لاویان و بهمراه هزاران تن از غلامان و کنیزان و خوانندگان و نوازندگان به بابل برد و عموی 21 ساله یهویاکین را به نام صدقیا در سمت نائب السلطنه شاه یهود در اورشلیم منصوب کرد. مورخان جمع این افراد را ده هزار نفر شامل همسران شاه و خواجه سرایان و صنعتگران و... میدانند.

اکتشافات اخیر نشان داده است که این تبعیدیان به هیچ وجه "اسیر" و "برده" نبوده اند و حتی زندگی شاهانه داشتند و از تمام مزایا برخوردار بودند. به نوشته دائره المعارف یهود، حتی پس از مرگ بخت النصر اوضاع یهویاکین بهتر نیز شد و هنوز بعنوان شاه یهود در بابل احترام فراوان داشت(17) و از این رو برخی محققین به این اصل اعتقاد پیدا کردند که این شاه نه بعنوان تبعید بلکه برای فرار از بحرانهای داخلی (همانند آنچه در ایران پیش از انقلاب برای پهلویها رخ داد) به شاه بابل پناه بردند. پس از فتح بابل توسط کوروش هم از این خاندان فقط یک نفر از نوادگان یهویاکین به همراه بزرگان و کاهنان به اورشلیم رفت و این گروه به گفته کتاب عزرا بی حد ثروتمند بودند و توانستند هدایایی بی نظیر با خود به معبد سلیمان اهدا کنند. این خاندان گویا بعدها در ایران ساکن شدند، در تلمود میخوانیم که زمانی که یهودیان به شوش رسیدند گفتند اینجا از اورشلیم بهتر است و زمانی که به شوشتر رسیدند گفتند اینجا دوچندان بهتر از اورشلیم است.(18)

منابع :

1) قانون حمورابی – ویکیپدیا

2) وبلاگ پرویز رجبی   http://parvizrajabi.blogspot.com

3) خبرگزاری میراث فرهنگی    http://www.chn.ir/news/?section=2&id=30299

4) اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر،۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹.

5) مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴.

6) رجبی، پرویز، هزاره های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶.

7) از زبان داریوش – هاید ماری کخ- ص 5

8) تاریخ ایران باستان – پیرنیا ص 84 .85

9) فره وشی، ص ۷۴

10) آرامگاه کوروش: از این نکته نمیتوان براحتی گذشت که چطور اغلب مورخین بر این عقیده اند که کوروش در نبرد با اقوامی در شرق ایران جان باخته ولی آرامگاهش به یکباره در هزاران کیلومتر آنطرفتر در نزدیکی جنوب ایران سر برآورده است. و با توجه به شکست قشون کوروش انتقال جسدی که توسط ملکه ماساژتها سرش بریده شده و در تشت خون قرار گرفته عملأ غیر ممکن بوده است. و این مورد را باید باستان شناسان پاسخ دهند که چرا آرامگاهی که قرنها به نام "مادر سلیمان" شناخته میشد یکباره شد آرامگاه کوروش؟!

11) هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008

12)  فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366.

13) Ben-Sasson, ibid, p. 153.

14) کتاب دوم پادشاهان  24/1

15)  همان 24/9

16)  همان 24/12

17) Judaica, vol. 9, pp. 1318-1319

(18) امنوننتصر، ص 12