شواهدی مبنی بر اینکه ذوالقرنین،‌ کوروش هخامنشی است یا خیر!؟

( به روایت جعلیات یهود )

در خصوص نامیدن کورش را به ذوالقرنین، گرچه تواریخ از این معنی خالی است لیکن مجسمه سنگی او که اخیراً در مشهد مرغاب در جنوب ایران بدست آمد تمام دریچه های شک و تردید را بر انسان مسدود میسازد که کورش و یا اسکندر و یا هر شخصی غیر از آنی که قرآن معرفی میکند ، همان ذوالقرنین است.

این مجسمه بنابر گفتار دی لافوای نمونه بسیار پرارزش و گرانبهائی از حجاری قدیم است که با بهترین مجسمه های یونانی برابری میکند، و یگانه نمونه از هنر آسیائیها است. این مجسمه که در زمان اردشیر ساخته و نصب شده است و چندین بار علمای بزرگ آلمان فقط به قصد تماشای آن به ایران آمده اند، در قرن نوزدهم میلادی در مرغاب کشف شد. این مجسمه به قدر قامت انسان است و کورش را در وضعی نشان میدهد که دو بال بزرگ مانند دو بال عقاب از دو جانبش گشوده شده است، و دو شاخ به صورت شاخهای قوچ روی سر دارد، و شاخها در دو طرف سر نیست بلکه در وسط سر و پشت سر هم قرار دارند؛ و با همان لباسی که شاهان بابل میپوشیدند.

این مجسمه بدون تردید ثابت میکند که تصور معنای صاحب دو شاخ بودن (ذوالقرنین) در نزد کورش و در تفکر وی وجود داشته است و بدین جهت در تصویر مجسمه بصورت دو شاخ حکاکی شده است. دو شاخ در وسط سر روئیده شده و از رستنگاه واحد، یکی از شاخها به طرف جلو و دیگری به طرف پشت سر رفته است. و این تقریب به گفتار بعضی از قدماء که میگفتند: ذوالقرنین را بدین لقب نامیده اند چونکه در سر او تاج یا کلاه خودی بوده که دو شاخ داشته است، نزدیک است. باری، معنای دو شاخ که در مجسمه کورش است و لقب او به ذوالقرنین، همان تشکیل دولت واحده از فارس و ماد بوده است که تا آن زمان دو حکومت مستقل بود و هرکدام یک حاکمی داشت ولی کورش بر هر دو غلبه کرد و تشکیل حکومت واحدی داد؛ و همین معناست که در رؤیای دانیال پیغمبر(ص) آمده است.

رویای دانیال درباره ذی القرنین

در کتاب دانیال (إصحاح هشتم از ص1 تا ص9) آمده است که: در سال سوم از سلطنت بیلشاصر پادشاه، به من که دانیال هستم رؤیائی نمایانده شد، بعد از رؤیائی که اولاً به من نمایانیده شده بود. من در رؤیا دیدم مثل اینکه گوئی من در قصر شوشان که در کشور ایلام است میباشم، و در خواب دیدم که من در کنار نهر اولای هستم. پس چشمان خود را بلند کردم که ناگهان دیدم قوچی در برابر نهر ایستاده و دو شاخ دارد، و شاخهایش بلند بود لیکن یکی از دیگری بلندتر بود، و آن شاخ بلندتر عقب تر بر آمده بود. و دیدم که آن قوچ به جانب مغرب و شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ حیوانی در برابر او ایستادگی نمی نمود و از دست او راه رهائی نبود، لهذا آن قوچ طبق میل و اراده خود عمل میکرد و بزرگ میشد. و در این حال که من در تأمل و تفکر بودم ناگهان دیدم یک بز نری از جانب مغرب آمد و بر روی تمام زمین استیلا یافت بطوری که زمین را مس نمی نمود؛ و این بز نر یک شاخ معتبری در پیشانیش و میان دو چشمش بود. و این بز نر آمد بسوی آن قوچی که دارای شاخ بود و من آن را در کنار نهر، ایستاده دیده بودم؛ و با شدت قوتی که داشت بسوی او میدوید. و دیدم که به آن قوچ رسید و به حال غضب بر او بر آمد و قوچ را زد و دو شاخش را شکست، و برای آن قوچ هیچ قدرتی برای مقاومت در برابر او نماند؛ و لذا او را بر روی زمین انداخته و پایمالش کرد و برای آن قوچ هیچ گریزگاهی از دست آن نبود؛ و بنابراین آن بز نر جدا بزرگ شد. و سپس دانیال بعد از تمامیت این رؤیا ذکر میکند که جبرائیل به او نمایانیده شد و رؤیای او را تعبیر نموده به تعبیری که در آن، قوچ صاحب دو شاخ، منطبق بر کورش میشد و دو شاخش دو کشور فارس و ماد بود و آن بز نر که صاحب یک شاخ بود اسکندر مقدونی بود. در رؤیای دانیال آمده است که قوچی که به نظر او آمده، دو شاخ داشته ولی نه مانند شاخ سایر قوچها، بلکه یکی از آن دو شاخ در پشت دیگری بوده است و این معنی به عینه همان است که در صورت مجسمه باستانی کورش مشاهده میشود. و اما آن دو بالی که مانند بالهای عقاب در مجسمه کورش است، آن تصویر خواب أشعیاء است که کورش را در رؤیا، عقاب شرق خوانده است، و به همین مناسبت مجسمه کورش به مرغ شهرت یافته؛ و رودی که در زیر پای کورش در مجسمه تصویر شده است مرغاب نامیده میشود.

یهود از بشارت دانیال چنین دریافتند که پایان اسارت آنها در بابل منوط به همان پادشاه صاحب دو شاخ است که بر مملکت فارس و ماد استیلا خواهد یافت که بر ملوک بابل چیره میشود و بالنتیجه آنان را از اسارت بیرون میآورد. چند سال پس از رؤیای دانیال، کورش که یهود او را خورس و یونانیان سائرس مینامند ظهور نمود و بر دو مملکت فارس و ماد مسلط شد و حکومتی عظیم پیدا کرد. و همانطور که در رؤیای دانیال آمده که به مغرب و شمال و جنوب شاخ میزد، کورش نیز فارس و ماد را تسخیر کرد و در جنوب که همان بابل بود پیشرفت کرد و یهود را آزاد ساخت. و لذا وقتی یهود کورش را در بابل بعد از تسخیر آن ملاقات کردند و رؤیای دانیال را برای او بیان کردند خوشحال شد و بنابر مساعدت و مهربانی با یهود گذارد و آنان را به اورشلیم عودت داد و معبدشان را تعمیر نمود.

باری، اینها همه شواهد صدقی است بر اینکه کورش نیز خود را ذوالقرنین میدانسته (یعنی صاحب دو کشور فارس و ماد، که در رؤیا به صورت دو شاخ متصل به هم بر مغز سرش روئیده بود) و لذا در تاج یا کلاه خودش این دو شاخ را که علامت و نشانه دو کشور است مینهاده و در مجسمه اش نیز منعکس شده است. و اما سیر و مسافرتش به مغرب برای رفع طغیان لیدیا بوده است. لیدیا علیرغم قرابت و پیمانی که با کورش داشت بدون هیچ مجوزی، از روی ظلم و عدوان به طرف کورش لشکرکشی نمود و سلاطین اروپا را نیز علیه او تحریک کرد. کورش با او جنگ نموده و او را فراری داد و سپس او را تعقیب نمود و پایتختش را محاصره نمود و پس از محاصره فتح کرد و لیدیا را اسیر نموده و پس از اسارت او را عفو کرد و سائر همیارانش را نیز عفو کرد و اکرام نمود و به آنها نیکوئی نمود، با آنکه میتوانست آنها را سیاست نموده و نابود کند؛ و این قصه را منطبق علیه این آیه از قرآن کریم قرارداده اند که:

حتی إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئة و وجد عندها قوما قلنا یاذاالقرنین إمآ أن تعذب و إمآ أن تتخذ فیهم حسنا، تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب میکند و نزدیک آن قومی را یافت. ما در اینجا به ذوالقرنین گفتیم: نسبت بدین جماعت که ستم کرده و فعلا در دست تو گرفتارند، اختیار داری آنان را به پاداش خود عذاب کنی، یا از آنها درگذری و طریقه نیکوئی درباره آنان اتخاذ کنی! (کهف/86).

ذوالقرنین گفت: آن کسانی که از این به بعد ستم کنند، آنها را مجازات نموده و عذاب میکنیم؛ و اما کسانیکه ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند گذشته از جزای اخروی آنان، ما به طریق نیکو با آنان رفتار خواهیم نمود. و پس از سفر مغرب، به سمت صحرای بزرگ در مشرق در حوالی بکتریا برای خوابانیدن غائله قبائل بدوی و بیابانی که پیوسته هجوم نموده و فساد میکردند حرکت کرد: حتی إذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا، تا آنگاه که به طلوعگاه خورشید رسید، آن را دید بر قومی طلوع میکند که برای آنها در برابر آن پوششی قرار نداده بودیم (و هیچگونه سایبانی نداشتند)، (کهف/90).

نظر سراحمدخان هندی و ابوالکلام آزاد درباره ذوالقرنین

سراحمدخان هندی گفته است که ذوالقرنین، کورش که یکی از پادشاهان هخامنشی بوده و تاریخش از560 سال قبل از میلاد تا 539 سال قبل از میلاد است میباشد. و اوست که تأسیس امپراطوری ایرانی نموده و بین مملکت فارس و ماد را جمع کرد؛ و بابل را به تصرف درآورد. و یهود را اجازه داد تا از بابل به اورشلیم بازگشت کنند، و در بنای هیکل یهود مساعدت کرد. و مصر و یونان را تسخیر نمود؛ و تا مغرب پیش تاخت و سپس بسوی مشرق سیر نمود تا به آخرین نقاط معموره رسید.

نظریه ابوالکلام آزاد درباره ذوالقرنین

و این مدعی را محقق خبیر باحث أبوالکلام آزاد پذیرفته و برای تبیین و توضیح آن نهایت کوشش را به عمل آورده است: اولا اوصافی که در قرآن مجید دربارة ذوالقرنین بیان فرموده همه بر این ملک عظیم منطبق است، از ایمان به خدا و به توحید، و عدالت در بین رعیت و با رأفت و رفق و احسان با آنان رفتار کردن، و با اهل ظلم و ستم به مجازات و سیاست رفتار کردن. و خداوند سر رشته همه امور را بدو سپرده، و او جامع بین کمالات دین و عقل و فضائل اخلاق، و بین عده و قوه و شوکت و ثروت و مطاوعه مردم و پذیرش اسباب و امور بوده است. و او یکبار همانطور که قرآن بیان کرده است به سمت مغرب حرکت کرد تا بر لیدیا و حوالای آن استیلا یافت. و برای بار دوم به سمت مشرق رفت و تا به مطلع الشمس رسید و در آنجا گروهی از مردم وحشی و بیابانی را یافت که در صحراها و بیابانها زیست میکردند، و پس از آن به بنای سد همت گماشت. و این سد همانطور که شواهد گواه است سدی است که در تنگه داریال بین کوههای قفقاز در نزدیک شهر تفلیس بنا شده است. اما ایمانش به خدا و روز قیامت، در کتب عهد عتیق مثل کتاب عزرا (إصحاح 1) و کتاب دانیال (إصحاح 6) و کتاب أشعیاء (إصحاح 44 و 45) آمده است. و با قطع نظر از وحی الهی، یهود با همان عصبیت مذهبی که دارند، مرد مشرک مجوسی و یا وثنی را نمی ستایند؛ و اگر کورش چنین مردی بود، او را مسیح خدا و مهدی مؤید و راعی پروردگار نمی گفتند. علاوه بر اینها، نقشها و نوشته جاتی که از زمان داریوش به خط میخی کشف شده است و بین کورش و داریوش به قدر هشت سال فاصله بوده است دلالت دارد بر آنکه کورش مشرک نبوده است؛ و معنی ندارد که بگوئیم در این زمان کوتاه عقیده درباره کورش تغییر کرده و بعداً او را به عنوان مردی مؤمن و موحد ستوده اند.

 اما فضائل نفسانیه او: کافی است که به أخبار و سیره او رجوع شود که چگونه با طاغیان و جبابره که بر او خروج کرده بودند یا او با آنها محاربه نمود مانند پادشاهان ماد و لیدیا و بابل و مصر و طاغیان بیابان در اطراف بکتریا که بلخ است جنگید؛ و چون بر قومی غلبه می یافت از مجرمین آنها میگذشت و عفو می نمود و کریم آنان را اکرام می کرد و بر ضعیفشان رحمت می آورد و مفسد و خائن را سیاست می نمود.

کتب عهد قدیم از او تجلیل می کند، و طائفه یهود او را با شدیدترین درجات احترام محترم می دارند؛ چون آنها را از اسارت بابل که توسط بخت نصر (بنوکد نضر) انجام گرفته بود و معبدشان را خراب کرده بود آزاد ساخت و به شهرهای خودشان عودت داد، و اموال بسیاری برای تجدید بنای هیکل به آنها داد، و نفائس غارت شده هیکل را که در خزائن شاهان بابل بود به آنها رد کرد. و این نیز شاهدی است بر آنکه ذوالقرنین همان کورش است. چون سؤال از ذوالقرنین در قرآن کریم همانطور که در روایات آمده است به تلقین یهود بوده است؛ و قرن در لغت عبری و عربی به یک معنی آمده است.

و مورخین یونان قدیم مثل هردوت و غیره با آنکه دشمن ایران و پادشاهان ایران هستند او را به مروت و فتوت و سماحت و کرم و صفح و قلت حرص و رحمت و رأفت یاد کرده و وی را ثناء و تمجید نموده اند. (مرتضی مطهری- معادشناسی- جلد 4- صفحه 92-84)

  • توجه :

لازم به ذکر است همانطور که در قبل تر نیز به آن اشاره داشتیم ردپای راست و دروغ در این داستان پرواضح است و بخش مهمی از تاریخ دچار نابودی گردیده و نظر اکثر تاریخ نویسان نیز بر، گمان استوار بوده و به یقین نشانی که قرآن مجید برای ذوالقرنین معرفی نموده به تعمد به تطبیق بر کوروش و... استوار نموده اند که پرواضح است که تنها عاصیان به امر الهی برای نپذیرفتن دعوت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه برای خود جریان سازی کرده اند...