برخی معتقدند که نه متعلق به کورش و هخامنشیان، که متعلق به تمدن بابل است :

۱- به این دلیل که این استوانه در شهر بابل که پایتخت کشور بابل بوده، نوشته شده و در همان جا نیز پیدا شده است.

۲- به این دلیل که این استوانه به دست کاتبان و رویدادنامه ‌نویسان بابلی نوشته شده است.

۳- به این دلیل که به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده است.

۴- به این دلیل که مطابق با سنت منشور نویسی بابلی نوشته است. سنتی که پیش از حمله کورش، حدود دو هزار سال در بابل رواج داشته و نمونه‌ های متنوعی از آن به دست آمده است.

۵- به این دلیل که با اینکه نمونه‌های فراوانی از آن در بابل پیدا شده و شناخته شده، اما هیچ نمونه‌ای که متعلق به سرزمین پارس باشد، تاکنون شناسایی نشده است.

۶- به این دلیل که حتی صنعت و فن ساخت چنین کتیبه ‌ها و استوانه‌ هایی متعلق به بابل است و هیچ نمونه مشابه قدیمی تر یا جدیدتر در سرزمین پارس شناخته نشده است.

۷- به این دلیل که محتوا و مضامین آن در کتیبه‌ های دیگر بابلی مشاهده شده، اما در سرزمین پارس مشاهده نشده و ظاهراً وجود خارجی نداشته است.

و...

برای نمونه ‌ای از این سنت کهن و درخشان بابلی بنگرید به منشور مشهور حمورابی که ۱۳۰۰ سال قدیمی تر از منشور کورش است. با این تفاوت که کتیبه کورش به دلیل عجله برای نوشتن و تقلید کورکورانه از شاهان پیشین، چیز دیگری ندارد، اما کتیبه حمورابی همراه با حدود ۳۰۰ ماده قانونی است. گزیده ‌ای از بخشهای آغازین و پایانی منشور حمورابی به شرح زیر است:

«منم حمورابی، شاهی که خدایان مرا برگزیدند تا برای مردم رفاه را به ارمغان آورم، تا عدالت و دادگری را در زمین گسترش دهم، تا ظلم و بدی را از بین ببرم، تا قوی نتواند بر ضعیف ظلم کند و زور بگوید.

منم حمورابی، آن کسی که فراوانی و برکت را زیاد کند، آن کسی که بر چهار گوشه جهان گام میگذارد، آن کسی که بابل را بزرگ و باشکوه کرد، آن کسی که قلب خدای خود مردوک را متوجه خود کرد، آن کسی که نیایشگاه اسگیلا را آباد کرد، آن کسی که شهر اور را آبادان کرد، آن کسی که شهر اوروک را زیبا و با طراوت کرد.

منم حمورابی، شاه چهارگوشه جهان، شاه بابل، شاه توانا، کسی که قانون و عدالت را در زمین برقرار کرد، کسی که به مردم آسایش بخشید.

منم حمورابی، شاه بزرگ، من چوپان مردمی بودم که مردوک آنان را به من سپرده بود، من سرزمینهای آرام برای مردم فراهم ساختم، من بر مشکلات بزرگ پیروز شدم، من دشمن را ریشه‌کن کردم، من جنگ را کنار نهادم، من به همه سرزمینها آسایش ارمغان کردم، من کاری کردم تا همه مردم در دوستی و صلح زندگی کنند، من اجازه ندادم کسی مردم را آزار دهد و برنجاند و بترساند، سایه مهربان من بر فراز شهر گسترده شده است.

من همه مردمان سومر و بابل را در آغوش خود گرفتم، آنان را به سوی خوشبختی رهنمون شدم، من همیشه و همواره در صلح و آشتی بدانان فرمان راندم، من همه مردم را در پناه دانایی خود قرار دادم، من اجازه ندادم تا قوی بر ضعیف ظلم کند و زور گوید، من اجازه ندادم تا کسی به کودک یتیم یا زن بیوه ظلم کند.

من حمورابی هستم، شاه دادگری، بنیانگذار قوانین، مجری عدالت، من شاهی هستم که به مظلوم عدالت میبخشد، بگذارید هر ستم‌ کشیده‌ ای که ادعایی دارد به نزد من بیاید، من قلب مردوک را شاد کردم، من قلب مردوک را از خود خوشنود کردم، برای همه روزهایی که خواهند آمد، برای همیشه!»

تمدن بابل با حمله کورش از بین رفت و منشور کورش که هم شکل ظاهری و هم محتویات آن بر اساس سنتهای بابلی نوشته شده و افتخار آن متعلق به آنان است، آخرین نمونه از سنت کهن منشور نویسی در بابل است.

در اینجا یک سؤال دیگر نیز پیش میآید: آیا غارت دستاوردهای دیگران و منتسب کردن آنها به خود با اصول حقوق بشر کورشی در تعارض است یا خیر؟