بر خلاف زردشتیان هخامنشیان در ایران معتقد به خدایان متعدد بودند، گرچه اهورامزدا خدای زردشت در نزد آنان از سایر خدایان محترم تر و مقدس تر بود. فقط در کتیبه ی بیستون اهورامزدا 69 بار یاد شده است.

کثرت خدایان هخامنشیان در منابع مختلفه به کمال وضوح ظاهر میشود و ازینرو با نظر بعضی از محققان که میگویند هخامنشیان فقط اهورامزدا را مورد ستایش قرار میدادند، نمیتوان موافقت نمود. کتیبه های هخامنشی درباره ی اهورامزدا به عنوان خدای یگانه سخن نمیگویند، بلکه وی را maista baganam «بزرگترین خدایان» مینامند. درباره ی آیین زردتشیان یکی از منابع مهم و اساسی اثر (اسخیلوس اشیل) تحت عنوان «ایرانیان» است. در اثر (اشیل) موضوع تعدد خدایان پادشاهان ایرانی به کمال وضوح به چشم میخورد. در کورش نامه که مؤلف آن با آیین ایرانیان معاصر خود کاملا آشنایی داشته پیوسته درباره قربانیهایی که به وسیله ی پادشاهان ایرانی برای خورشید انجام میگرفته سخن به میان آمده است. در کورش نامه تعدد خدایان هخامنشیان و علی الاصول ایرانیان به کمال صراحت جلوه میکند. داریوش نمیتوانست نسبت به خدایانی مانند «آناهیتا» و «میترا» که در میان مردم شهرتی داشته اند فرمان عدم عبادت صادر نماید. طبق گفته ی «ا. بن ونیست» خدای اخیر یعنی میترا مرکز ثقل اساطیر ایران را تشکیل میداد. در بغازکوی قراردادی پیدا شده که بین پادشاه «خت» موسوم به «شوپولولی اوم» و پادشاه «میتایی» در حدود سال 1380 قبل از میلاد منعقد شده است. در این زمان هنوز هندوها و ایرانیها از یکدیگر جدا نشده بودند. در این قرارداد از «میترا» و «وارونا» و «ایندرا» یاد شده، ولی درباره ی اهورمزدا سخنی در میان نیست. همان طور که «آ.مه یه» معتقد است که در زمان داریوش بین اصلاحات زردشت و آیین باستانی ایران سازشی پیدا شد.

خشایارشا مذهب «میترا» و سایر خدایانی را که از طرف زردشت مطرود بودند و تحت عنوان دیوها شهرت داشتند، منع کرد و معابد آنان را ویران ساخت. ولی این امر مقرون با موفقیت نبود، زیرا در زمان اردشیر دوم این خدایان دوباره به طور رسمی پذیرفته شدند. از طرف دیگر هخامنشیان ظاهرا نسبت به مذاهب سایر ملل رفتار پسندیده ای داشتند، در حالی که آیین زردشت نسبت به خدایان قبیله و دیوها و خدایان سایر ملل نظر خصومت آمیزی ابراز میداشت. «کیتل» عقیده دارد که هخامنشیان نسبت به مذاهب دیگر به علت «حشمت داخلی آیین زردشتی» خوشرفتاری میکردند، به طوری که از منابع آرامی و همچنین از آثار (اشیل) و هرودوت و استرابن بر میآید پادشاهان ایرانی در بعضی موارد استثنایی معابدی را خراب میکردند، ولی باید دانست که این تخریب معابد در برابر ملل بوده که علیه ایران قیام نموده بودند و یا مسلحانه در برابر ایرانیان مقاومت مینمودند. خوش رفتاری و تحمل مذاهب و ادیان بیگانه یکی از اصول مهمه ی سلاطین هخامنشی بوده است.

بت پرستی و توجه به اصنام در نظر زردشتیان و هخامنشیان

بت پرستی و توجه به اصنام در نظر زردشتیان مردود بوده است. در گاتها اهورامزدا به عنوان یک خدای مجرد جلوه میکند نه یک خدای جسمانی و مادی، ولی در میان هخامنشیان قضیه به کلی معکوس است، در نزد آنها اهورامزدا تصویری است که سرانجام از تصویر خدای آشوریها به نام «آشور» و قرص خورشید مصر به وجود آمده است. در کوه بیستون و در نقش رستم و پرسپولیس (تخت جمشید) و سایر نقاط تصاویر اهورامزدا که در لباس پادشاهی و ریش بلند در فضا در پرواز است، محفوظ مانده. در زمان اردشیر دوم «آناهیتا» و سایر خدایان نیز از دو تصویر تبسم مییافته است به طوری که «کورتسی روف» روایت میکند در موقع تصرف پرسپولیس (تخت جمشید) اسکندر مقدونی فرمان داد تصاویر خدایان را در آنجا نابود سازند.

در آیین پاک زردشیت بنای معابد پسندیده نیست و اجرای مراسم مذهبی در زیر آسمان در فضای باز باید صورت پذیرد. هخامنشیان برای انجام مراسم مذهبی خود معابدی میساختند که پس از حفاریهای ایران بدون شک این موضوع قابل انکار و تردید نیست. در پاسارگاد در کنار مقبره کورش در نقش رستم و در پرسپولیس (تخت جمشید) و شوش تاکنون معابدی که به وسیله ی هخامنشیان ساخته شده محفوظ مانده است. ضمنا این معابد مکان محقری برای نگاهداری آتش atesgah (آتشگاه) نبوده است. در پاسارگاد معبد یک ساختمان مستطیلی بوده که پلکانهایی داشته و وجه مشترک هم بین آن معابد با معابد بابل وجود داشته است.

بنابراین وقتی که «هرودوت» و «استرابن» و «دنیون» و سایر مؤلفان باستانی مینویسند که ایرانیان برای خدایان خود مجسمه نمیسازند و محراب بنا نمیکنند و قربانیهای خود را در فضای آزاد انجام میدهند، ظاهرا نظرشان مذهب زردشتی مغها بوده است. این اختلاط ازین رو پیدا شده که مغها حتما میبایستی در موقع قربانیهای ایرانیان حضور داشته باشند. استرابن به اتکاء مشاهدات شخصی خود که در کاپادوکیه صورت گرفته در جای دیگر مینویسد که ایرانیان آتشکده هایی داشته اند.

عدم ذکر نام زرتشت در کتیبه های هخامنشی

یکی از دلایل اختلاف آیین هخامنشی با مذهب زردشتی این است که در کتیبه های هخامنشی نامی از زردشت برده نشده است و به طوری که «و.و. سترووه» ثابت کرده هخامنشیان زردشت را واسطه ی بین اهورامزدا و مردم نمیدانستند. «سترووه» معتقد است که مدعی چنین مقامی خشیارشا بود و خود را «سوشیانت» یعنی منجی آینده میدانست. در کتیبه های داریوش اهورامزدا به عنوان خدای خود داریوش معرفی شده و مناسبات و روابط وی با اهورامزدا را خصوصی تلقی کرده است. داریوش میگوید که اهورامزدا خدای اوست زردشت به هیچوجه مورد قبول هخامنشیان نبوده است، مخصوصا که هرودوت و «هکاتی» که از منابع باستانی یونانی هستند و درباره ی ایران مطالبی نگاشته اند از زردشت ابدا خبری ندارند.

«و.و. سترووه» به اختلاف اصطلاحات مذهبی کتیبه های هخامنشی و اوستا نیز اشاره نموده است. در کتیبه ها خدا را به نام bage ذکر کرده اند در حالی که در اوستا خدا به نام Yazata نامیده شده است. بدین ترتیب هخامنشیان را به معنای کامل کلمه نمیتوان زردشتی دانست، ولی در عین حال نمیتوان منکر شد که مبلغان و ناشرین آیین زردشت مغها اثر خاصی در مذهب هخامنشیان داشته اند. این نفوذ چنان قوت گرفت که معابد خدایان باستانی ایران که از طرف زردشت مورد قبول واقع نشده بودند، ویران شد.

نفوذ و تأثیر آیین ملت ایران در مذهب هخامنشیان

علاوه بر نفوذ و تأثیر مغها در مذهب هخامنشیان علت قوی دیگری نیز وجود داشت و آن آیین ملت ایران بود که در آن نیروی عناصر طبیعت و خدایان آنها پایه و اساس محکمی احراز نموده بود. اصلاحات ضد دیوها که شکست خورد در کتیبه های هخامنشیان متأخر و در آثار مورخان باستان کاملا منعکس است. گرچه خشایارشا در تحت نفوذ و قدرت مغها علیه خدایان ملل قیام کرد، ولی در مبارزه ی خویش توفیقی حاصل ننمود. چنانچه غیر از این تصور کنیم در این صورت توجیه اینکه در کتیبه های خود چرا نه فقط اهورامزدا، بلکه سایر خدایان را نیز ذکر میکند مقدور نخواهد بود.

ترویج تدریجی آیین هخامنشی

کورش دوم و «کمبوجیه» و همچنین پادشاهان قبل از آنها کاملا در تحت تأثیر و نفوذ معتقدات طوایف و اقوام ایرانی بودند و خدایان آنان را مورد ستایش و احترام خویش قرار میدادند و بر خلاف گفته ها و نوشته های بعضی از مؤلفان که آنان را مروج و ناشر آیین زردشت میدانند پادشاهان مذکور هیچگونه وجه مشترکی با آیین مزبور نداشتند، چون خود آنان از پرستش کنندگان خدایان قدیم بودند و معتقدات مذهبی آنان هنوز در مراحل اولیه سیر میکرد، علی هذا نسبت به مذاهب و ادیان دیگر با نظر لطف و احترام مینگریستند. آیین آنان نمیتوانست آیین دولتی باشد و مذاهبی را مانند مذاهب بابلیها و یا یهودیان و یا مصریان که رواج خاصی یافته بود از صحنه ی مذاهب آن زمان خارج سازد. به علاوه کورش و «کبوجیه» (کمبوجیه) بنابر پاره ای مصالح نسبت به مذهب بیگانه نظر خصومت آمیز ابراز نمیداشتند و اینکه «گالینگ» معتقد است که کورش نسبت به مذاهب بیگانه ای که رو به انحطاط میرفت نظر مساعدی ابراز مینمود، مورد قبول نیست. در دوران پادشاهی کورش و «کبوجیه» (کمبوجیه) بدون شک و تردید شدید بوده است.

عدم شباهت مقبره ی کوروش با مراسم تدفین زردشتی

مقبره ی کورش با مراسم تدفین زردشتی هیچ وجه مشابهت و مشترکی ندارد، بلکه نفوذ و اثر مصریان در آن بیشتر هویداست. مجسمه وی در پاسارگاد آثار نفوذ مصر و آشور را دارد. کورش در همان قد و اندازه ی طبیعی خود و با تاج مصری و بالهای آشوری تجسم یافته، همین حقیقت که کورش با اوصاف خدایان بیگانه نشان داده شده گواه بر این است که آیین قبیله ای وی در برابر ادیان پیشرفته و توسعه یافته ی بابل و مصر قادر به مقاومت نبوده. مقبره ی کورش نشان میدهد که نظرات و معتقدات وی با آیین داریوش و هخامنشیان بعدی تفاوت داشته است. طبق توصیف، تابوت زرین و یک میز پوشیده از انواع تزیینات گرانبها وجود داشته است. در هر ماه برای آرامش روح او یک اسب قربانی میکردند و این مطلب به کلی بر خلاف معتقدات پیروان آیین اوستا بود، زیرا بنا به عقاید آنان قربانی فقط باید برای خدا تقدیم شود و بس. برخلاف مقبره ی کورش مقابر سایر پادشاهان هخامنشیان در زمان داریوش فقط حفره هایی است که در صخره ها حفر شده و فاقد هرگونه تزیینات میباشد. کورش اسمی از اهورامزدا نبرده، در اعلامیه ی بابل خود به عنوان پیرو «مردوک» عرض وجود میکند.

اختلاف در سیاست کورش و کمبوجیه نسبت به ادیان و مذاهب

کسانی که در صددند میان سیاست کورش و کمبوجیه اختلافی را جستجو کنند، در نظر خود صائب نیستند. آنان معتقدند که کورش نسبت به کلیه ی ادیان و مذاهب نظر مساعد و خوشی داشت، ولی «کبوجیه» (کمبوجیه) در مورد خدایان مصری که تجسم حیوانات بودند، احساس نفرت و انزجار مینمود و از همین رو در تخریب معابد آنان میکوشید و از آیین یهود ابراز حمایت میکرد و معبد «الفانتین» یهودیان را مورد احترام قرار میداد. به عقیده ی این محققان نظرات و افکار یهودیان از مذاهب «خشونت آمیز» کلده و عیلام و مصر به سلیقه ی «کبوجیه» (کمبوجیه) و سایر پادشاهان ایران نزدیکتر بود و از همین رو «کبوجیه» نسبت به مذهب یهوه نظر موافق و مساعدی ابراز مینمود.

کبوجیه و معابد مصری

کبوجیه میکوشید تا نیروی معابد مصری را درهم شکند و امتیازات و درآمدهای سابق آنان را سلب نماید و ضمنا وضع مالی خویش را مستحکم بدارد. موقعی که «کبوجیه» (کمبوجیه) مصر را به تصرف خویش درآورد فقط سه معبد از طرف وی به طور رسمی پذیرفته شد که درآمد خویش را محفوظ نگاه داشتند. محتملا بعدها از طرف کبوجیه مستثنیاتی به وجود آمد و بر اساس کتیبه ای که بر روی مجسمه ی واتیکان حک شده حقوق و مزایای سایر معابد نیز پایدار گردید. تخریب و ویرانی معابد مصر از طرف کمبوجیه از لحظه ی معینی آغاز گردید یعنی از همان موقعی که مصریان علیه سلطه و فرمانروایی ایرانیان قد علم کردند و تخریب معابد مصری مسبوق به احساسات مذهبی «کبوجیه» (کمبوجیه) نبود، بلکه مولود افکار و نظراتی بود که میخواست از نفوذ معابد و تأثیر آنان در مردم بکاهد و به این ترتیب به سهولت بیشتری طغیان مردم مصر را فرونشاند.

ضمنا هرودوت به طور اغراق آمیز خصومت «کبوجیه» (کمبوجیه) را نسبت به مقدسین مصر بیان میکند و متذکر میگردد که وی آپیس را کشت و مقبره ی آپیس را ویران کرد. هیچیک از منابع مصری خبر مؤلفان باستانی را مبنی بر اینکه «کبوجیه» (کمبوجیه) احساسات مذهبی مصریان را مورد تخطئه قرار داده تأیید نمیکند. این اخبار یقینا بعد از هخامنشیان جعل شده است. طبق گفته های مصریان در «ممفیس» «آپیس» در سال ششم سلطنت «کبوجیه» (کمبوجیه) بدرود زندگی گفت و با جلال و جبروت به خاک سپرده شد. برای تدفین وی کمبوجیه یک تابوت سنگی منقوش هدیه کرد و «آپیس» بعدی هم بعد از مرگ کبوجیه در سال چهارم سلطنت داریوش یعنی در سال 518 قبل از میلاد جهان را وداع کرد. کتیبه ی یکی از روحانیون «سائیس» موسوم به «اوجا گوروسنت» حاکی است بر اینکه «کبوجیه» در مصر بر اساس عادات و رسوم محلی حکومت میکرد و از معابد حمایت مینمود و از معبد «سائیس» سربازان خود را بیرون راند و به طوری که «ژ.پزنر» اشاره میکند در این کتیبه تحریفاتی وجود ندارد، زیرا پس از مرگ کبوجیه تهیه شده و برای اینکه عابرین بتوانند آن را بخوانند در معرض دید مردم قرار گرفته است. علاوه بر این «اوجا گوروسنت» با تمام تعلقاتی که به «کبوجیه» داشت درباره ی شورش مصریان و سرکوبی شدید آنها از طرف ایرانیان مطالبی بیان کرده است. وی کبوجیه را یک مرد خدا ترس میداند که اعمال و رفتار خشونت آمیز سربازان وی هیچ ارتباطی با طرز فکر او ندارد.

منـابـع

محمد داندامایف‌- ایران‌ در قرون‌ نخستین‌ هخامنشی‌- ترجمه‌ روحی‌ ارباب‌

گئو ویدن گرن- دینهای ایران باستان- ترجمه منوچهر فرهنگ- تهران- انتشارات آگاهان دیده 1377

محمد داندامایف‌- مقاله شرح‌ نخستین‌ مبارزه‌ مذهبی‌ در ایران‌- کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت- بخش فلسفه ایرانیان