بردیای حقیقی (گئوماتای مغ) و داریوش غاصب

     یکی از بزرگترین و کهن ترین جعلهای تاریخ در کشورمان در رابطه با بردیا فرزند کوروش و برادر کمبوجیه است که در زمان حیات داریوش دستور این تحریف بزرگ تاریخ داده شد تا بر یک شاه کشی و غصب تاج و تخت سرپوش گذاشته شود و تداوم شاهنشاهی توسط داریوش نیز توجیه عقلی و شرعی داشته باشد. صاحب نظران و دانشمندان در یکصد سال اخیر بخوبی این موضوع را شکافته اند و علیرغم سیل انبوه تبلیغات برای "کبیر سازی داریوش" عده ای حقیقت ماجرا و دروغ گویی داریوش را برملا ساخته اند

هفت ماه سلطنت متفاوت در عصر هخامنشی:

     در طول حدود هفت ماه حکومت بردیا تحولاتی چشمگیر و متضاد با آرمانهای هخامنشیان رخ داد، که  اشراف زادگان و درباریان آنرا برنتابیده و طومار زندگی بردیا را چنان پیچیدند که تا همین لحظه حقیقت زندگی او بر اغلب انسانها پوشیده مانده...

براستی این هفت ماه چه اتفاق متفاوتی افتاده؟

     ایگور دیاکونوف ، در کتاب ارزشمند تاریخ ماد ترجمه کریم کشاورز ، صفحه ی 523 مینویسد: سبب اینکه گئوماتا چنین به آسانی تمام اقوام پارس و خود پارسیان را قانع کرد که باو بپیوندند و از کمبوجیه قطع علاقه کنند چه بود؟ مسلما بدنامی فرزند مستبد و بی خرد کوروش و ناکامیهای نظامی او در اتیوپی (حبشه) در این مورد دخیل بوده است... ولی با اینجال علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد، گئوماتا به مردم ساکن امپراتوری چیزی وعده داده بود که در عهد سلطنت کوروش و کمبوجیه محال بود نصیب ایشان شود و این خود، بیدرنگ مردم را هواخواه حکومت جدید وی ساخت. در کتیبه بهیستون مصرحا"مذکور است که تمام آزادگان تابع گئوماتا شدند: «همه ی مردم سلحشور عاصی شدند و هم پارس و هم ماد و هم دیگر کشورها از کمبوجیه جد او بدست او افتاد».

     دیاکونوف در ادامه و در صفحه ۵۲۴ چنین مینگارد: از گفته ی هرودوت چنین بر میآید که مغ سیاست بهبود وضع عامه ی مردم را تعقیب میکرد. اما کتیبه بهیستون میگوید که او مردم را از برخی از حقوق مالی و غیره محروم کرد و خلق از وی بیمناک بود. ولی در واقع و نفس الامر این دو خبر را نمیتوان بالکل متناقض یکدیگر شمرد. کتیبه بهیستون بامر کسی نوشته شده است که بدست خویش گئوماتا را کشت و بالطبع درباره ی وجود دشمنی میان گئوماتا و مردم غلو کرده است و این قصه آن طبقه ای از اجتماع را که بر اثر اصلاحات وی زیان دیده بود جزو مردم -به معنی وسیع کلمه- آورده است و این شیوه کهنه مخالفان پیشرفت است. و در ادامه و در صفحه ۵۲۶ از قول هرودوت چنین مینویسد: صحت تذکر هرودوت که میگوید «همه در آسیا بخاطر گئومات دریغ خوردند» از اینجا معلوم است که گئوماتا به آسانی همه ی ساکنان امپراتوری را طرفدار خویش ساخت، ولی داریوش به محض اینکه گئومات را برانداخت با مقاومت سخت تقریبا همه ی ایالات کشور که با حکومت او مخالفت میکردند مواجه شد.

احسان طبری تئوریسین حزب منحله توده در مقدمه کتاب گئومات مینویسد: داستان بردیا و گئومات داستانی است که درباره آن نویسندگان و مورخین قدیم مانند اشیل ، هرودوت ، کتزیاس ، پیمپه تروگ و افلاطون ، پولین ، ففیوس صوری ، آمین مارسلن ، آگائیوس و عده ای دیگر مطالب افسانه آمیز یا تاریخی نگاشته اند... شایان تصریح است که داستانی که در درام حاضر توصیف شده ، چنان که طبیعی است ، میتواند از لحاظ تمام جزئیات و اجزاء خود موثق نباشد. مثلا در سال 1963 یک پژوهنده شوروی م.آ داندامایف تحت نظر آکادمیسین سترووه کتابی به عنوان "ایران در زمان نخستین هخامنشیان" نشر داده است. در فصل دوم این کتاب طی بیش از صد صفحه بحث مشبع و ممتعی درباره ی بردیا ، گئومات و حوادث سالهای524 تا 522 ق.م شده است در این فصل پژوهنده شوروی به اتکای اسناد و مدارک تاریخی فراوان و مطالعه دقیق و نقادانه متن سنگ نبشته بیستون ثابت میکند که اولا بردیائی که پس از مرگ کبوجیه بر تخت نشست بردیای اصلی است نه دروغین و گئومات مغ نبوده است ، ثانیا همین بردیای واقعی است که دست به یک سلسله اصلاحات میزند و مایه ی رنجش اشراف هخامنشی و شوش به رهبری داریوش میشود. ثالثا روش داریوش در مورد بردیا روشی است ناپسند و داریوش برای ترئه عمل غدارانه ی خود در کتیبه بیستون به دروغ بردیای راستین را بردایای دروغین جلوه میدهد و حال آنکه خود او در این کتیبه چند جا همه را از دروغ گفتن بر حذر میدارد...

احسان طبری پیرامون چهره های این کتاب نیز چنین می نگارد: ...داریوش دارای سیمای دیگری نیز هست و آن سیمای یک اشراف محافظه کار و یک برده دار بیرحم و مستبد است ، لذا چهره ی داریوش نمیتوانست مانند چهره گئومات این  مظهر رنج و آرمانهای احساساتی ولی روشن ، دلپذیر باشد...

ای بردگان

شادی کنان

رقصان و پاکوبان شوید!

برآتش اهریمنی

تا چند و کی بریان شوید؟

بخشیدن سه سال باج و سرباز گیری

در این بخش پیرامون نحوه ی گرفتن باج و خراج و مالیات و همینطور کیفیت و کمیت سربازگیری در بین سرزمینهای تحت سلطه ی هخامنشی خواهیم پرداخت تا مقایسه ای اجمالی صورت گیرد بین رفتار کوروش و کمبوجیه و داریوش و خشایارشا و... با بردیا یا به گفته داریوش ؛گئوماتای مغ !

 هرودوت پیرامون رفتار بردیا چنین مینویسد: مغ (بردیا) پس از اختیار کردن نام سمردیس (فرزند کوروش) آسوده خاطر بر تخت پادشاهی استقرار یافته بود و هفت ماه از مدت سلطنتش که هشتمین سال پادشاهی کمبوجیه را کامل و تمام میکرد، گذشته بود. در ظرف مدت مزبور او اتباع خود را از مزیتهای عمده برخوردار ساخت و چنانکه از مرگش به جز پارسیان همه اقوام آسیائی از آن بابت افسوس خوردند. مغ تمام طوایف قلمرو خود را تا سه سال از پرداخت مالیات و خدمت نظامی معاف کرده ‌بود. هرودوت، تاریخ هرودوت، صفحه ۲۱۲.

 دیاکونوف نیز بر آرامش و صلح و رضایت مردم در راستای اصلاحاتی که بردیا انجام داده بود تاکید میکند و در تاریخ ماد  صفحه ی 529 مینویسد: به حکایت مناع تاریخی در دوران سلطنت گئوماتا (بردیا) در کشور هیچگونه شورش و طغیانی به وقوع نپیوست. هردوت مینویسد که در عهد بردیا آرامش برقرار بود و وی در مدت 7 ماه سلطنت خود برخی عوارض را لغو کرد و... در این میان  پی یر لوکوک البته این جدال و تفاوت را ناشی از تضاد در مذهب داریوش، کوروش، کمبوجیه با بردیای حقیقی میداند. ژاله آموزگار پیرامون کتاب "سنگ نوشته های پارس هخامنشی" نوشته ی پی یر لوکوک -انتشارات گالیمار1997 مینویسد: لوکوک کمبوجیه و بردیا را شخصیتهای تاریخی میداند و شورش گئوماته مغ (بردیای واقعی) را نشانه ای از جدال دینی همراه با مسائل سیاسی فرض میکند که به مخالفت با داریوش پیش آمده است. احتمالا اعتقادات دینی داریوش و کمبوجیه همسان بوده است (صفحه ی 161 و 162 کتاب لوکوک)

 ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود نیز بر وضع مالیات شدید و بی حساب توسط اشراف هخامنشی نسبت به ملل زیر سلطه تاکید میکند و چنین مینویسد: آنچه درباره ی قدرت شاه گفتیم از لحاظ نظری بود ، ولی عملا این قدرت به وسیله ی نیروی اعیان و اشراف مملکت ، که در واقع واسطه میان دربار و مردم بودند، محدود میشد. عادت بر این جاری شده بود که شش خانواده ای که با داریوش اول انقلاب کردند و بردیای غاصب را از میان برداشتند امتیازات خاصی داشته باشند و در مهمات امور کشور رای آنها خواسته شود... این اشراف در املاک خود تسلط بی حد و حساب داشتند و مالیات میگرفتند و قانون میگذاشتند و دستگاه قضایی در اختیارشان بود و برای خود نیروهای مسلح نگاه میداشتند.

مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران ، جلد نخست صفحه 388 شیوه ی تاریخ نگاری داریوش را به چالش میکشد و معتقد است اصلاحات گسترده بردیا توانسته مردم زیر سلطه را مجذوب خود نمایند: داریوش پس از آنکه قدرت را به دست گرفت ، قلم نسخ برکلیه اصلاحات گئوماتای کشید و بار دیگر سلحشوران و روسای دهکده ها را به مقام پیشین بازگردانید. چنانکه خود گوید: من مرتعها و اموال منقول و کارکنان خانگی را به مردم سلحشور بازگردانیدم..." البته در کتیبه بیستون به امر قاتل گئوماتای نوشته شده است که فقط آن طبقه از مردم را که بر اثر اصلاحات گئوماتای زیان دیده بودند جزء مردم به معنی وسیع کلمه به حساب بیاورند و این شیوه ی کهنه مخالفان پیشرفت است که اکثریت مردم و عامه ی خلق را به حساب نمیآورند و فقط طبقه ممتاز را در شمار مردم می شناسند.

 ویل دورانت در زمینه مالیاتهای اخذ شده در زمان هخامنشی چنین در "تاریخ تمدن" مینویسد: هر ایالت موظف بود سالانه مبلغ ثابتی ، نقدی یا جنسی به عنوان مالیات برای شاه بفرستد. هندوستان ۴۶۸۰ تالنت میفرستاد ، آشور و بابل ۱۰۰۰ تالنت ، مصر۷۰۰ تالنت ، چهار ایالت آسیای صغیر ۱۷۶۰ تالنت و قس علی هذا؛ این مبالغ روی هم رفته ۱۴۵۶۰ تالنت میشدکه ارزش آن به تخمینهای مختلف میان دوازده میلیارد تا هفده میلیارد ریال (زمان ترجمه) میباشد. از این گذشته هر ایالت ناچار بود کالای مورد نیاز شاه را تهیه و تسلیم کند، مثلا مردم دانه باری را که برای خوراک سالانه ۱۲۰ هزار نفر لازم بود میفرستادند ؛ اهالی ماد ۲۰۰هزار گوسفند تقدیم میکردند ، ارمنیان سی هزار کره اسب و بابلیان ۵۰۰ غلام اخته شده. جز اینها منابع دیگری نیز بود که خزانه مرکزی از آنها نیز اموال فراوان تحصیل میکرد.

طبیعی است که مردم سرزمینهای ذکر شده و تحت سلطه از اینهمه فشار مالیات و باج و موضوعی به نام سربازگیری که به طرزی بیرحمانه اجرا میشد به تنگ آمده باشند و در زمان بردیا از برداشتن این قوانین استقبال کنند و با اعمال دوباره ی آن در عهد داریوش دست به انقلاب سرتاسری و یکپارچه بزنند ، که شرح آن در کتیبه بیستون آمده...

سربازگیری در عهد هخامنشی

 آنچه مسلم است و مورخین و دانشمندان هم تاکید کرده اند، بحث سربازگیری در عهد هخامنشی بسیار سختگیرانه بوده ، و این روایات با توجه به لشگرکشیهای بی پایان این قوم و انقلابهای مردمی و نارضایتیها ، کاملا معقول و خردپذیر به نظر میرسد. به نحوی که در این روایات آمده هیچ رحمی و انعطافی در قبال نرفتن فرزند ذکور خانواده ها به سربازی و جنگ پذیرفته نمیشد.

 ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن پیرامون اهمیت ارتش و سن سربازی چنین مینویسد: ارتش پایه و اساس قدرت شاه و حکومت شاهنشاهی به شمار میرفت ، چه دستگاه شاهنشاهی تا زمانی سرپا میماند که قدرت آدمکشی خود را محفوظ نگاه دارد. تمام کسانیکه مزاج سالم داشتند و سنشان میان پانزده و پنجاه سال بود ناچار بودند در هنگام جنگ به خدمت سربازی در آیند. سپس دورانت دو مورد از بیرحمیهای شاهان هخامنشی  را یادآوری میکند و نشان میدهد که ذره ای انعطاف در مورد بحث سربازی در آن عهد وجود نداشت: یک بار چنان اتفاق افتاد که پدر سه فرزند درخواست کرد که یکی از آنان را از خدمت سربازی معاف دارند ، و شاه در مقابل این درخواست فرمان داد تا هر سه پسر او را کشتند.

پدر دیگری چهار پسر خود را به میدان جنگ فرستاد و از خشایارشا تقاضا کرد که پسر پنجم او را برای رسیدگی به کارهای کشاورزی نزد او باز گذارند ، شاه فرمان داد تا آن پسر را دو پاره کردند ، و هر پاره را در یک طرف راهی که قشون از آن میگذشت آویختند. سپاهیان ، در میان بانگ موزیک نظامی و فریاد تحسین مردمی که سنشان از خدمت سربازی گذشته بود، به میدان جنگ رهسپار میشدند. دورانت عامل اصلی شکستهای هخامنشیان را همین نحوه سربازگیری اجباری میداند و معتقد است هخامنشیان بجای کیفیت و همدلی لشگریان دنبال افزودن تعداد آن بودند ، و همین زمینه شکست در جنگهای مختلف را فراهم نمود... اینگونه لشکرهای جرار که شماره جنگاوران آن در حمله خشایارشا به یک میلیون و هشتصد هزار نفر رسید، هرگز یک وحدت کامل نداشتن و به همین جهت چون نخستین علامات شکست آشکار میشد به صورت گروه پریشان و بی سامانی در میآمدند... و چون با سپاه منظمی روبرو میشدند که افراد آن یک زبان داشتند و تحت سازمان یکسان و منظمی میجنگیدند ناچار شکست میخوردند ، سر شکست خوردن پارسیان در ماراتون و پلاته همین بود.

چنانچه دیدیم ٬ سربازگیری بی حساب هخامنشیان و بی ارزش شمردن جان انسانها ، معضلی بزرگ به حساب میآمده ، به نحوی که در کوتاهترین مدت با وعده بردیا همه ی اقوام به سمت او رفتند. دیاکونوف در تاریخ ماد صفحه ۵۲۳ چنین مینویسد: سبب اینکه گئوماتا چنین به آسانی تمام اقوام پارس و خود پارسیان را قانع کرد که باو بپیوندند و از کمبوجیه قطع علاقه کنند چه بود؟ مسلما بدنامی فرزند مستبد و بیخرد کوروش و ناکامیهای نظامی او در اتیوپی (حبشه) در اینمورد دخیل بوده است... ولی با این حال علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد ، گئوماتا به مردم ساکن امپراتوری چیزی وعده داده بود که در عهد سلطنت کوروش و کمبوجیه محال بود نصیب ایشان شود و این خود بیدرنگ مردم را هواخواه حکومت جدید وی ساخت.

احمد شاملو در بخشی از سخنرانی خود در سال 1991 در دانشگاه برکلی چنین میگوید: حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ اصلا گئوماته نامى‌ در میان‌ نبود و آنکه‌ به‌ دست‌ داریوش ‌ و هم ‌پالکیهایش‌ به‌ قتل‌ رسیده‌، خود بردیا بوده‌ است‌. بردیا از غیبت‌ کمبوجیه  و اشراف‌ توطئه ‌چى‌ دربارى‌ استفاده‌ میکند و قدرت‌ را به‌ دست‌ میگیرد و بیدرنگ‌ دست‌ به‌ دگرگون‌ کردن‌ ساختار جامعه‌ میزند ، دگرگونیهایى‌ تا حد انقلاب‌. آنچنان‌ که‌ از نوشته‌ى‌ هرودوت ‌ بر میآید، درمدت‌ هفت‌ تا هشت‌ ماه‌ سلطنت‌ خود، کارهاى‌ نیک‌ فراوان‌ انجام‌ میدهد به‌ طوریکه‌ در سراسر آسیاى‌ صغیر مرگش‌ فاجعه‌ى‌ ملى‌ شمرده ‌میشود و برایش‌ عزاى‌ عمومى‌ اعلام‌ میکنند. هرودوت در فهرست‌ اقدامات‌ او معافیت‌ مردم‌ از خدمت‌ اجبارى‌ نظامى‌ و بخشش‌ سه‌ سال‌ مالیات‌ را نام‌ برده‌ است‌ اما کتیبه‌ى‌ بیستون‌ که‌ به‌ فرمان‌ داریوش نقر شده‌ نشان‌ میدهد که‌ موضوع‌ بسیار عمیقتر از این‌ حرفها بوده‌...

واژه ی " کارا "

 عده ای برای تصدیق رفتار داریوش و اثبات حقانیت او تلاش کردند که واژه ی " کارا " که کلمه ای کلیدی در موضوع بردیا و غاصب بودن داریوش است را به "مردم" به شکل عام آن نسبت دهند. حال آنکه بررسی تخصصی این کلمه چیز دیگری را نشان میدهد.

مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران ، جلد نخست صفحه 388 مینویسد: داریوش پس از آنکه قدرت را به دست گرفت ، قلم نسخ برکلیه اصلاحات گئوماتای کشید و بار دیگر سلحشوران و روسای دهکده ها را به مقام پیشین  بازگردانید. چنانکه خود ( داریوش در کتیبه بیستون) گوید: من مرتعها و اموال منقول و کارکنان خانگی را به مردم سلحشور بازگردانیدم..." البته در کتیبه بیستون به امر قاتل گئوماتای نوشته شده است که فقط آن طبقه از مردم را که بر اثر اصلاحات گئوماتای زیان دیده بودند جزء مردم به معنی وسیع کلمه به حساب بیاورند و این شیوه ی کهنه مخالفان پیشرفت است که اکثریت مردم و عامه ی خلق را به حساب نمیآورند و فقط طبقه ممتاز را در شمار مردم می شناسند.

ژاله آموزگار پیرامون کتاب "سنگ نوشته های پارس هخامنشی" نوشته ی پی یر لوکوک انتشارات گالیمار1997  از زبان لوکوک تفسیر واژه ی کارا را میآورد و میگوید: مولف به نقش انجمنهای مردمی در این دوره نیز اشاره و بحث جالبی درباره ی واژه kara  فارسی باستان مطرح کرده است. هرچند این واژه در همه جا به "مرد جنگی" ترجمه شده ولی در حقیقت مراد از آن گروه سپاهیان است. به  زعم نویسنده ، در این واژه باید مفهوم جمع شدن مردمان را به صورت انجمنها دید ، به خصوص نقش اینگونه انجمنها در نوشته های کتیبه بیستون کاملا روشن است. نقش kara پس از کتیبه بیستون کم رنگتر میگردد.(صفحه 1688 کتاب لوکوک)

دیاکونوف هم در تاریخ ماد  صفحه ی 523  تصریح میکند که مراد از واژه کارا ، نه مردم بلکه مردم سلحشور است و عده ای خاص: در کتیبه بهیستون مصرحا" مذکور است که تمام آزادگان تابع گئوماتا شدند: «همه ی مردم سلحشور عاصی شدند و هم پارس و هم ماد و هم دیگر کشورها از کمبوجیه جد او بدست او افتاد»

دیاکونوف در صفحه بعد ادامه میدهد و از تقلب در کتیبه بیستون به سود فاتح یعنی داریوش سخن میگوید:

...از گفته ی هرودوت چنین بر میآید که مغ سیاست بهبود وضع عامه ی مردم را تعقیب میکرد. اما کتیبه بهیستون میگوید که او مردم را از برخی از حقوق مالی و غیره محروم کرد و خلق از وی بیمناک بود.

مشروعیت حکومت داریوش

فارغ از اینکه هخامنشیان چگونه ممالک متعدد را فتح کرده و زیر مجموعه خود ساختند و چه قتل عام و جنایتهایی در چند قرن حکومت این قوم صورت گرفته ، این نکته اهمیت بسیار دارد که حکومت داریوش در بین هخامنشیان  تا چه میزان "مشروع" بوده؟

 احسان طبری تئوریسین حزب منحله توده در مقدمه کتاب گئومات مینویسد: روش داریوش در مورد بردیا روشی است ناپسند و داریوش برای ترئه عمل غدارانه ی خود در کتیبه بیستون به دروغ بردیای راستین را بردایای دروغین جلوه می دهد و حال آن که خود او در این کتیبه چند جا همه را از  دروغ گفتن بر حذر میدارد... داریوش دارای سیمای دیگری نیز هست  و آن سیمای یک اشراف محافظه کار و یک برده دار بیرحم و مستبد است... ، املی کورت در کتاب هخامنشیان برگ 53 مینویسد: داریوش فقط میگوید که کمبوجیه مرد و خود او آگاه از شیادی بردیای دروغین ، گئومات را کشت و شاه شد. در این داستان چنان غرابتهایی وجود دارد به ویژه شباهت شگفت انگیز مفروض گئومات به بردیا که بیشتر دانشمندان مشکوک شده اند که فرد کشته شده به دست داریوش کسی جز برادر کمبوجیه و پسر کوروش یعنی بردیای حقیقی نبوده است. اگر چنین بوده باشد ، داریوش در واقع شاه کش و غاصب بوده است و داستان قتل پنهانی بردیا به دستور کمبوجیه و ماجرای گئومات شیاد ساخته داریوش بوده تا این حقیقت را پنهان کند که بردیا پسر کوروش را به قتل رسانده است . بردیا حتی اگر علیه برادر شوریده باشد هم ادعای برحقی برای سلطنت ایران داشته است چون نکته های بسیاری در مورد داریوش وجود دارد که او را از حق شاه شدن محروم میسازد.

 او در شجره نامه خویش در آغاز سنگ نبشته بیستون بر ادعای خود از لحاظ تبارشناسی برای جلوس بر تخت اصرار میورزد و خود را به کوروش منسوب میکند و نیاکان خود و آن فاتح بزرگ را از نیایی وحاد یعنی هخامنشی بر میشمارد. تقریبا تردیدی نیست که اینها همه ساخته ی خود داریوش است تا به اشغال تخت سلطنت توسط او مشروعیت بخشد و او را (ریاکارانه) به خانواده فاتح بزرگ پیوند دهد. پژوهندگان متعددی ماهیت ساختگی شجره نامه داریوش را متذکر شده اند و داستان هرودوت هم نیز بر بی اهمیت بودن حق داریوش بر پادشاهی تاکید میورزد. افزون بر این از سنگ نبشته بیستون میدانیم که پدر و پدر بزرگ داریوش در هنگام جلوس وی بر تخت سلطنت زنده بوده اند .

مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران ، جلد نخست صفحه 388 مینویسد: ظاهرا کمبوجیه پس از مراجعت به ایران خبر یافت که بردیا بر تخت و تاج او دست یافته و در اثر این نگرانی خودکشی کرده است. به عقیده ی اومستد بردیا برادر تنی کمبوجیه است که در مارس 5222 خود را شاه خواند و مردم زیر دست ، پادشاهی او را پذیرفتند زیرا او سه سال باجها و سربازگیری را معلق گذاشت ولی آزادگان شهرستانها به تحریک داریوش علیه او قیام کردند و به وی فرصت ندادند که اصلاحات اجتماعی خود را استوار کند. اومستد میگوید: داریوش فقط از راه یک شاخه فرعی با خاندان شاهنشاهی بستگی داشت و هیچ دلیلی نیست باور کنیم که او را پس از شاه وارث تخت و تاج میدانستند...