آیا اساسا اوستا که کتاب مقدس مزدیسنا است و منسوب به زرتشت است هیچگاه تدوین نشده و همیشه سینه به سینه نقل شده است، و فقط در دوره اسلامی، زردشتیان برای آنکه خود را رسماً در زمره اهل کتاب قرار دهند به تدوین اوستا پرداختند؟

یا قبلاً تدوین شده و به صورت مدون در آمده بود؟

اگر قبلاً تدوین شده بود در چه زمانی این تدوین صورت گرفته است؟ بعضی معتقدند که اوستا در دوره هحامنشی مدون بود و با حمله اسکندر از میان رفت، و یا اسکندر آن را سوزاند. البته معروف میان مورخین شرقی همین است که اسکندر اوستا را سوزانده است. ولی مسئله سوزانیدن اسکندر از نظر محققین امروز غربی مسلم و مورد اتفاق نیست (مزدیسنا و ادب پارسی ص 185 ، نظریه گیرشمن) عده ای همین قدر میگویند که با حمله اسکندر اوستا دچار پریشانی و پراکندگی گردید.

در دوره اشکانی مجدداً در صدد جمع آوری اوستا بر آمدند، ولی قدر مسلم این است که در آغاز ظهور ساسانیان اوستا مرتب و مدون نبوده است و به دستور اردشیر ، یکی از روحانیان زردشتی از نو، اوستا را مرتب میسازد اما آن روحانی بر اساس چه مدرکی این کار را کرد؟ البته معلوم نیست.

اوستای ساسانی با اوستای اصلی چه قدر انطباق دارد و چه قدر اختلاف دارد؟ باز هم معلوم نیست آنچه معلوم است این است که اختلافات فراوانی میان آنها بوده است. چرا همه اوستای ساسانی باقی نیست و فقط قسمتی از آن باقی است این نیز معلوم نیست (رجوع شود به ایران در زمان ساسانیان ، ص 163 ،162 و صفحات 459 و 538 و به مزدیسنا و ادب پارسی: صفحات 180 - 185 و 224).

کریستن سن درباره مطلب اخیر میگوید: گاهی شخص به فکر میافتد که چرا قسمت بیشتر اوستای ساسانی در ازمنه اسلام نابود شده است؟ میدانیم که مسلمانان، زردشتیان را اهل کتاب میشمرده اند، بنابراین نابود شدن کتب مقدس آن طایفه را نمیتوان به تعصب اسلامیان منسوب کرد و چنانکه دیدیم بیشتر قسمتهای اوستای ساسانی در قرن نهم میلادی (سوم هجری)، هنوز موجود بوده، یا لااقل ترجمه پهلوی آنها به انضمام تفسیر معروف به "زند" را در دست داشته اند. مسلماً صعوبت زندگانی مادی که در آن تاریخ گریبانگیر زردشتیان شده بود مجال نمیداد که نسل به نسل این مجموعه بزرگ مقدس را رونویس کنند. و از اینجا پی میبریم که چرا نسکهای حقوقی و نظائر آن در طاق نسیان مانده است، زیرا که در آن زمان دولت زردشتی وجود نداشت و نسکهای حقوقی بی فایده و خالی از اهمیت و اعتبار مینمود.

اما چرا نسکهایی را که شامل علم مبدأ و معاد و تکوین و سایر علوم اساسی بود حفظ نکردند؟

قرائنی در دست داریم که از روی آن میتوان گفت شریعت زردشتی در قرن نخستین تسلط عرب تا حدی اصلاح شده و تغییر پیدا کرده است و زردشتیان خود مایل بوده اند که بعضی از افسانه ها و اساطیر عامی و بعضی از اعتقاداتی را که در فصول اوستا ثبت شده حذف کنند. (ایران در زمان ساسانیان، صفحه 163 – 164)

منبع :

مرتضی مطهری- خدمات متقابل ایران و اسلام- صفحه 188-187